فصل گردو خورون

از گرمی تابستون نمی شه به اسودگی گذشت ولی این فصل پرحرارت،  لذت های خاص خودش رو، برام داره. این روزا، بعد از ظهر ها، بعد از کارم، توی خونه جلوی کولر، کاسه گردو رو می ذارم جلوم. با دست کش و یه چاقوی تیز و سفره ای که برای کثیف نکردن فرش پهن می کنم. از قسمتی که گردو به شاخه وصله پوست روش رو می کنم و بعد توی اون شکاف ریز چاقو می اندازم و نصفش می کنم. بعد با چاقو نیمه گردو رو خالی می کنم و مغزش رو می اندازم توی کاسه اب نمکی که برای این کار درست کردم. باید زیر چشمی مراقب برادرها هم باشم. اونا ترجیح می دهند هر بار یه گردو رو پوست بکنند و بخورند ولی برای من این لذت بخشه که بعد از پوست کندن همه گردوها (تا جایی که کاسه ام جا داشته باشه) و خیس خوردنشون توی اب نمک برای دقایقی، با ارامش بشینم و با لذت و حوصله طعمشون رو حسابی مزه مزه کنم. اینکه مراقب برادرها باشم به این دلیله که کش نرند. البته بیشتر کوچیک تره. بهش می گم چرا اخه؟ می گه با اب نمک خوشمزه تره!! مهارتم توی پوست کندن به طور قطع به گردویی های جاده چالوس نمی رسه که با مهارت و سریع چاقوشون رو روی تمامی پوست گردو می زنند و گردو رو کامل و بی نقص در می یارند. به شعبده بازی می مونند. می گی نه!! یه گردو بگیر دستت و سعی کن همون کار رو انجام بدی. چند باری امتحان کردم ولی نزدیک بود انگشتم سر این کار بره. همینه که به همون گردوی دو نیم شده ام قناعت کردم. هر وقت تابستون شمال می ریم، این ادم های آفتاب سوخته رو کنار جاده می بینم که توی آفتاب یا در پناه سایه یه صخره، کنار کودی از پوست های خالی گردو نشستند و بدون توجه به اطراف و ماشین های در گذر با دست هاشون و گردو شعبده ها می کنند. دست هاشون کاملا سیاهه. جدیدترهاشون دستکش به دست می کنند ولی قدیمی تر ها همون روال اجدادی رو ادامه می دهند. توی صورت های سیاه و افتاب سوخته و پر از چین و چروکی که نه فقط گذر عمر که ردی از افتاب سوزان و بادهای کوه های البرزه، گهگاهی توی جمعشون، چشمت می خوره به دخترکی سبزه با چشمان درشت سیاه که وصفش به دخترکان کولی می خوره و حسرت نگاه وحشی و آزادش رو می خوری ،غافل از اینکه شاید اون هم حسرت دخترک عینک ری بن به چشم و پرادو سواری رو می خوره که گردو ازش می خره و با شتاب از کنارش و گردوهاش و زندگیش رد می شه.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :