گذر عمر

یعنی دلم خوشه روزی 70-80 نفر می یان بازدید. یعنی هیچ کدوم نمی تونید کامنت بذارید هی آزی، خرت به چند من؟ وضع پات چطوره آبجی؟ خوبی؟ خوشی؟ دماغت چاقه؟ کیفت کوکه؟ اوضاع بر وفق مراده؟ خلاصه حسابی شاکی شدم ازتون. نیشخند ولی سوال نپرسیده مثل آب نطلبیده رو باید جواب داد. پام عالیه و به زودی کوه رو شروع می کنم. پس بزن به افتخارم اون کف قشنگه رو.نیشخند

نمی دونم آدمایی که اینجا می یان و می رن چه قدر با این نوشته های همذات پنداری می کنند و چه قدر نه. چند روز پیش مهمونی دوستانه ای بودم که بیش از 15 ساله که هم رو می شناسیم و لحظات فوق العاده ای با هم داشتیم. اما این بار چیزی فرق کرده بود. نمی دونم چه حسی دارید وقتی دوست باارزشی رو بعد از گذری می بینید و دیگه هیچ حس نزدیکی بینتون نیست و انقدر از لحاظ فکری و احساسی از هم دور شدید.

عجیبه! آدم هایی که زمانی با هم تشابه فکری داشتند و به خاطر همون تشابهات با هم خیلی مچ بودند، بعد از گذر زمان و طی ماجراهای متفاوت چه قدر از هم دور می شند به طوریکه دیگه لذتی که قبلا از مصاحبت و موانست با هم می بردند رو دیگه ندارند!

و این قانون زندگیه! همه تغییر می کنند و تو اگه بخوای بایستی و حسرت اونچه که در گذشته داشتی رو بخوری از چرخه زندگی جا می مونی...

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :