کیمیاگری

یکی از استادهام همیشه می فرمایند در هر تجربه ای، خِرَد نهفته در اون رو بگیرید و خود تجربه رو رها کنید. تجربه رابطه عاطفی ام که مصادف شد با شکستن پام، تجربه گزنده ای بود. ولی الان که دیگه تقریبا تونستم از لحاظ عاطفی و حسی به خودم مسلط بشم به یه نکته جالب پی بردم که اگه همزمان دچار شکستگی پا نمی شدم شاید برای تسکین دردها به عادت همیشگی ام، به کوه و طبیعت پناهنده می شدم و انقدر توی دردهای نگفته ام، عمیق نمی شدم و در شخصیت و کارهای غیرمنتظره ام غور و تفحص نمی کردم. پس الان که پام خوب شده حتی در این شکستگی و خونه نشینی چند ماه اخیر هم خیرش رو می بینم و ناراضی نیستم. و اتفاقا همین استاد می گفت در سختی هاست که ما رشد می کنیم. و هم خودم متوجه این تغییر شدم و هم اطرافیانم این رشد و تغییر نگرش رو به هم بازخورد می دند. پس الان که می تونم خِردهای نهفته در این تجربه رو ببینم راحت تر می تونم رهاش کنم (هم خود تجربه هم و هم احساس خشم و ناامیدی نهفته اش رو) و دوباره آرامش درونی ام رو به دست بیارم.

در واقع می شه اینطوری گفت که وقتی معصومیت احمقانه شخص دچار ضربه می شه و فرد از دنیای بیرون صدمه می خوره، احساس یتیم بودن می کنه و بعد از اتمام سوگواری برای از دست دادن هاش (که مدت زمانش برای اشخاص مختلف متفاوته و کسی می تونه همه عمر رو در سوگواری به سر ببره و به مرحله بعد نره)، با بازیافتن جنگجوی درونی اش، مس اتفاق رو به طلا تبدیل می کنه و مسیر دیگه ای رو (براساس بینش و بصیرت هایی که از تجربه اش به دست اورده) ادامه می ده.

و کیمیاگری یعنی همین.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠