لج و لجبازی

یکی از ویژگیهای شخصیتی من لجبازی، کله شقی و حرف حرف خودمه هست:دی

فکر کنم توی این ماه حداقل دو نفر همین بازخورد رو به من دادند. دارم فکر می کنم کجاها به دردم می خوره و کجاها نه. کجاها درسته یا نادرسته! معمولا به کسی که خط مشی خاص خودش رو در زندگی داشته باشه و روی این خط پافشاری کنه این برچسب رو می زنند. ولی اگه بخوام بدون تعصب بهش نگاه کنم باید بگم خیلی جاها هم صدمه می زنه.

× اگه لجبازی از کودک درون ات سرچشمه بگیره و کاری رو بدون فکر و از روی غریزه و احساس بچگانه انجام بدی مسلما مناسب نیست و می تونه برات دردسر زا باشه.

× ولی وقتی با بالغت بر کاری که همه جوانبش رو سنجیدی پافشاری می کنی اینجا دیگه خیلی هم مناسب و به جاست و نمی شه بهش بگی سر لج افتادی.

دو تا نمونه در همین اواخر برام پیش اومده. یکیش اصرار کسی بر رفع و رجوع کردن گذشته بود، ولی وقتی که می دونم هیچ تغییر فکری نکرده و بی فایده است حرف زدن باهاش، پس اصرار روی موضع ام از روی بالغمه و لجبازی پسندیده ایه.

دومی خرید کفش کوه که تصمیم ام عوض شد و به جای کفشی که دوست داشتم ولی مناسب نبود یکی دیگه رو قراره جایگزین کنم.

هر چند به جز این دو تا، بازم لجبازی های پراکنده ای دارم تو زندگیم ولی حداقل الان دارم سعی می کنم ببینمش و تعدیلش کنم و با بالغم جلو برم.  

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :