عروسی یا شوهرکشون :دی

شوهر دختر عموم یه پسر 25 -26 ساله است که من دوستش دارم از بس بامزه است. بعضی وقت ها بعد از ساعت کار با ماشین ما بر می گرده. این یکی دو ماه اخیر همه فکر و ذهنش شده هزینه خرید عروسی برادر زنش. دیروز تا سوار ماشین شد گفت "اخه این چه وضعشه. یه عروسی باید بریم 2 تومان خرجشه!" بهش می گم " چی شد؟ بالاخره فرناز لباس گیر اورد؟" می گه "اره 700 تومان!!!"تعجب می گم "مگه لباسش چیه؟" می گه "مارک داره. مارک الفا بتا!"

یعنی من عاشق این دختر عموهام هستم. توی سالن عروسی فکر می کنی اشتباهی اومدی به یکی از مراسم های فرش قرمز هالیوود! از بس با این لباس های مارک دارشون فشن هستند! به شوخی بهشون می گم شماها که انقدر خرج سرتاپاتون کردید پس اصلا نباید تو عروسی بنشینید. برید وسط و همش برقصید تا حسابی بقیه ببینند و تحسین کنند شماها رو ، حداقل این همه پول دادید بی نتیجه نمونهنیشخند

دنیای عجیبیه. نه اونا منو درک می کنند که یه کفش کوه 350 تومانی و کیسه خواب 200 تومانی و کوله 150 تومانی و ... می خرم و با کوه و طبیعت گردی و خوابیدن تو چادر لذت می برم اما برای عروسی و لباس، زیاد در قید و بند نیستم، نه من اونا رو که برای یه عروسی چیزی حدود 1.5 تا 2 میلیون خرج می کنند! ولی با اینکه از نظر من اونا خنگند و هزینه بیخود می کنند و از نظر اونا هم من عقلم پاره اجر برداشته، هم رو دوست داریم و با هم خوب تا می کنیم.نیشخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :