حیثیت از دست رفته...

داشتم مطلبی از اقای رضایی می خوندم. جایی نقل جالبی گفته بود که "واژه ها رو هم بی آبرو کردند". برای من از این نظر جالب بود که مدت زمانیه که وقتی کسی از شعر سخن می گه چندان خوشم نمی یاد. حالا که دقت می کنم می بینم من اصل رو رها کردم و به فرع چسبیدم. هنوز هم می شه از شعر و بازی کلمات لذت برد. مهم نیست که چه کسی و کجا و کی، حرمت کلمات رو نگه نداشته و به عنوان ابزار استفاده کرده. نمی شه تهمتی به کلمه زد اگه جایی سواستفاده ازش شده. هنوز هم می شه و می تونم با عطر کلمات مست بشم.

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار - فریدون مشیری

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها : شعر و شاعری