دو پنجره!

یه  داستان زیبا از زندگی یکی از مراجعان دکتر اروین یالوم هست که فوق العاده جذاب، تاثیر گذار و تکان دهنده است برای من:

زنی که همه نوجوانی اش درگیر کشمکش طولانی و تلخی با پدر منفی بافش بود، وقتی برای اولین بار خانه را به مقصد کالج ترک می کرد، پدر با اتومبیل او را رساند. دخترک قصد داشت در طی این مسیر رابطه جدیدی با پدرش برقرار کند. اما پدر در تمام طول مسبر را به غرولند درباره نهر قناس و پر از زباله کنار جاده گذراند. ولی انچه دخترک می دید نهری زیبا و دست نخورده و عاری از زباله بود. پس دست از صحبت با پدر بر می داره و به تلخی به بیرون خیره می شه. سال ها بعد ، پس از مرگ پدر، این امکان را یافت که همان مسیر را دوباره طی کند و متوجه شد در هر دو سوی جاده نهری روان است. با اندوه گفت" ولی این بار من راننده بودم و نهری که از پنجره راننده می دیدم همان قدر زشت و الوده بود که پدرم توصیف کرده بود و نهر سمت دیگه به همان تمیزی بود که من دیده بودم! (برگرفته از کتاب مامان و معنای زندگی - اروین یالوم- سپیده حبیب - صفحه 178)

بعضی وقت ها وقتی با عینک ذهنی خودمون دنیا رو نگاه می کنیم و برداشتمون با دیگران همخوانی نداره، انها رو متهم به بیان خلاف واقعیت می کنیم غافل از اینکه شاید حرف اونا هم درست باشه و زمانی به واقعیت پی می بریم که دیر شده. پس بهتره کمی هم از پنجره دیگران به بیرون نگاه کنیم.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠