لایه های درون!

* بعضی ادما یه لایه دارند و چه زیاد باهاشون باشی یا کم چندان فرقی نمی بینی. منظورم اینه که یه رویه دارند و چیز زیادی در چنته ندارند. هر چه قدر هم که سعی کنی بیشتر باهاشون اشنا بشی به خاطر سدهایی که جلوی درون اشون زدند نه به تو اجازه ورود می دهند نه خودشون نقبی به درون می زنند. اینه که عطر وجودشون رو نمی تونی استشمام کنی.

اما یه عده لایه لایه هستند. هر چه بیشتر می شناسی و جلوتر می ری از اکتشاف و شناخت عمیق ترشون و کنار رفتن لایه هاشون بیشتر لذت می بری. این ادما سایه ها و نقاط قوت و ضعف هاشون رو شناختند و ابایی از پنهان کردنشون ندارند و سعی می کنند خودشون و دنیاشون رو بهتر بشناسند و در پناه این خودشناسی، روابط ego-world وego-self عالی دارند و چه قدر همصحبتی و همنشینی با این ادما جذابه و چه بوی خوبی می گیری از همنشینی در کنارشون!

** داشتم راجع به بازی های اریک برن حرف می زدم، یاد بازی های خودم افتادم! می شه گفت شرمنده شدم. هنوز نمی دونم باید خوداگاه حسابش کنم یا ناخوداگاه! ولی مطمئنم یه هشداری از همون اول بود که ذهنم رو قلقلک می داد و می دونست که این صرفا بازیه و به خاطر همین جدی نبودنش ادامه دادم و به هشدار توجهی نکردم. یعنی هر چند یه شعله نحیفی از اخطار بود ولی نادیده گرفتنش در پناه جایزه هایی که از بازی نصیبم می شد راحت بود. پس حالا که زمانی ازش گذشته و راحت تر می تونم به خودم فیدبک بدم و نقش خودم رو توی بازی ببینم دیگه می تونم معذرت بخوام و ببخشم و بخشیده بشم و رد شم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠