ارک تایپ پوزیدون

 

الان دومین سی دی، ارک تایپ پوزیدون هستم. پادشاه دریا ها و عواطف و احساسات. این آرکتایپ برام فوق العاده اهمیت داره چون در حوزه سایه های منه.

از بچگی در جهت سرکوب کردن بخش عواطف و احساساتم حرکت می کردم. یه خاطره دور از ماجرای قلدری یه پسربچه 7-8 ساله همسن خودم دارم که سر بازی ما اومدند و خواستند جامون رو بگیرند و وقتی من لجوجانه مقاومت کردم یه سیلی محکم به گوشم زد. تمام صورتم گز گز می سوخت و گوشم از شدت ضربه صدا داد اما تمام قدرتم رو جمع کردم که اشکم در نیاد و پسرک رو بالاخره فراری دادم. از این دست حوادث در زندگیم زیاد  دارم. این متکی به خود بودن و ابراز نکردن برام یه جاهایی گرون تموم شده. بنابراین الان تازه دارم سعی می کنم سایه ام رو بپذیرم و در اغوش بگیرم.

اما این پوزیدون ها چه تیپی هستند: پوزیدونی ها عزت نفس پایینی دارند. جواب نه رو به خودشون می گیرند و براشون قابل تحمل نیست. این نه شنیدن سخت ترین روزگار هستی اشونه و  بازنده های خوبی نیستند. یک شخصیت پوزیدونی پایداره. می تونه یک ماجرا رو 20 سال حمل کنه تا تلافی کنه. مثبت و منفی. (کینه شتری) یه نمونه اش ماجرای معروف قتل در میدان کاجه. جوان، رقیب رو کشت و بالاسرش موند و شاهد جون کندن اش بود و اجازه نزدیک شدن امبولانس و پلیس رو نداد. پسرهایی هم که اسید روی صورت دوست دخترهای سابقشون می پاشند شخصیت های پوزیدونی دارند. یا مثال دیگه در فیلم پدر سالار، در صحنه ای که سفره غذا رو چیده بودند و منتظر بچه هاش بود و هیچ کدوم نیومدند و کشاورز به داخل سفره می ره و همه چیز رو به هم می زنه.

پوزیدونی ها، احساسات رو حجم دار تصور می کنند. (مثل بازی فروتن در قرمز: بی شعور لعنتی نمی تونی بفهمی که من احمق دوستت دارم! یا پرویز پرستویی که در اکثر فیلم ها پوزیدونه یا کارتون شرک و غول احساساتی اش)

برای پوزیدون ها عکس یه حالت عجیبی داره و خیلی مهمه و عکس نگه دارهای خوبی هستند چون با عکس تمام خاطرات همراهش زنده می شه.

پس این پادشاه حوزه عواطف، سلطان دریاها اگه کنترل مناسبی روی احساسات اش نداشته باشه همچون دریای خروشانی می شه که همه چیز رو به هم می زنه. مثل سونامی که می تونه شهری رو از بین ببره. گفتگوی درونی مدیریت شده برای یک پوزیدون شفاست، یعنی به جای اینکه اتفاقات و حرف ها رو برای خودش بزرگ کنه می تونه واقعیت مطلب رو بگیره.

در مطالب قبلیم به این اشاره کرده بودم که من آدم هیجان زده ای هستم و بعضی از کارهام از سر هیجان بالاست. این دقیقا همون پوزیدون سرکوب شده امه که یه جاهایی اختیارش از دستم خارج می شه و کاری می کنم که بعد خودم انگشت حیرت می گزم و باور نمی کنم این من بودم! حالا که به خودم نگاه می کنم می بینم که از اول هیجانات و احساسات بالایی داشتم که فرصت ابراز بهشون ندادم و الان فقط باید این جنبه وجودم رو بپذیرم و رشدش بدم تا اختیار کنترلش از دستم خارج نشه.

پ.ن.: توی اتوبوس بودم و خیلی ناراحت بودم و یاد مساله ای افتاده بودم. همین طور غرق بیرون شده بودم. دوستم اومده می گه ازی چی شده. می گم هیچی دارم جاده رو نگاه می کنم. می گه برو خودتی. یه چیزی شده. در همون حال انکار اشکام هم بی اختیار سرازیر شد. حالا توی اون وضعیت هی دارم به صورت و گردنم ضربه می زنم تا اشکام بند بیاد! دوستم هم وضعیتم رو دید گفت باشه من می رم فقط خودتو کتک نزننیشخند یعنی پوزیدون من با همچین معلم سختگیری طرفه. هر چند والد سختگیرم داره تعدیل می شه و با این جنبه احساساتی ام داره کنار می یاد. لبخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠