قصه رو بگو، غصه رو ولش کن.

 در سی دی چهارم (آرک تایپ آپولو) روایت جالبی بود از آدمای تیپ غُصه خور:

بعضی از آدما توی غصه هاشون باقی می مونند، مثلا باباش برای خودش کسی بوده و و بعد ورشکست شده و حالا پسر این آدم، 37 ساله داره این رو روایت می کنه و وضعیت مالی خوبی هم نداره! یا دختری یه رابطه عاطفی ناموفق داشته و 7 ساله جرات نمی کنه وارد یه رابطه دیگه بشه و هنوز در زخم هاش باقی مونده! زوجی که رابطه زناشویی خوبی ندارند ولی نه می تونند جدا بشند نه می تونند یه تغییری در وضعیت اشون مثل رفتن پیش مشاور یا روانشناس بدند! یا وضعیت بد تاهل اش رو از چشم پدر و مادر می بینه! (دختر یکی از فامیل ها که 33 ساله اشه هنوز که هنوزه مادرش رو نبخشیده چون در 17 سالگی خواستگاری براش اومد که از نظر خانواده اکی بود و باهاش ازدواج کرد و الان پشیمونه و هر چی بهش می گم مامانت سر سفره عقد بله رو گفت یا خودت، یا مگه شور و ذوق اوایل رو فراموش کردی؟ می گه "نه من عقلم نمی رسید مامانم نباید اصرار می کرد!" فکر کن می خواد تا سن مرگ این رو هی تکرار و تکرار کنه بدون اینکه مسئولیت خودش رو در ماجرا ببینه و مسئولیت بخش ادامه زندگی اش رو در باقی موندن در ازدواج و تغییرش یا جدا شدن بپذیره!) یا کسی که از وضعیت کاری اش راضی نیست و فقط نق می زنه. یا کسی که می خواد ادامه تحصیل بده اما فقط حرفش رو می زنه.

بعضی آدما در تراژدی می مونند و قصه تراژدی اشون رو از صبح تا شب تعریف می کنند ولی تغییری به قصه اشون نمی دهند. قصه رو تغییر بدید. یه جایی دیگه باید بلند شید و به جای حرف زدن عمل کنید. یه سری (هر مس تایپ ها) غصه ها رو به قصه تبدیل می کنند و  ازشون عبور می کنند و دیگه هی در غصه هاش گیر نمی کنند. ولی برای یه عده دیگه وقتی یه تراژدی شروع شده، دو دستی به اون می چسبند و دائم برای دیگران تعریف می کنند تا ثابت کنند برچسب قربانی بودن که به خودشون زدند حق و درسته و اوضاعشون غیرقابل تغییره!

اینا موجودات خطرناکی برای دوستی و ازدواجند و خیلی از آدما خطر می کنند و برای دوستی یا ازدواج با این افراد اقدام می کنند ولی به سیاه چال های روانی این آدما در ادامه زندگی کشیده می شوند. چون قرار نیست تغییری داده بشه. بیان تراژدی و نقش قربانی بازی کردن، سوختی برای ادامه حیات خطی این ادماست و مجوزی برای تغییر نکردن!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :