9 سال گذشت!

دقیقا مهر سال 81 بود که وب نویسی رو با یه متن کوتاه شروع کردم و الان 9 ساله که دارم می نویسم. جزو یکی از کارهاییه که عاشقانه دوست دارم و به صورت ممتد ادامه اش دادم. حالا که بعضی وقت ها که حس و حالش رو دارم و بعضی از نوشته های قدیمی ام رو مرور می کنم دیدن این روند برام جالبه. در اینجا حس های مختلفی رو بیان و ابراز کردم. از درماندگی لحظاتی نوشته بودم که در مرداب سکون و تردید فرو رفته بودم از ترس ها و تردیدهام، شکست و زخم های عفونی و اضطراب ولی در کنار همه این حس های منفی واژه های دیگه ای هم به اسم درخودفرورفتن، بازنگری، شجاعت، تحمل، پذیرا بودن و بلند شدن و ادامه و مبارزه هم هست.  اینه که یه جور زندگینامه هم هست و می تونم خودم رو در آینه این زمان 9 ساله بنگرم. تلاش کردم در غصه هام نمونم و به قصه تبدیلشون کنم. با ریشخند گرفتن، زخم هام رو به شفا تبدیل کنم و سعی کردم ادمیتم رو گم نکنم. از طرف دیگه خواستم خودم رو به نوشته هام هم نزدیک کنم و اینطوری نباشه که زندگی نازیسته ام رو در وبم تجلی بدم. اینه که الان با اینکه هنوز جوش و تقلای زیادی در روح پرخروش ام هست ولی در عین حال ارامشی هم هست از صدقه سر تمام درسهایی که زمانه به من آموخت و سعی کردم در این مدرسه شاگرد خوبی باشم. شاگردی که می دونه تا زندگی هست کلاس درس های متعددی هم وجود داره که گریزی ازشون نیست. گاه زندگی و درس و تلاش و حرکت، گاه یاد گرفتن اینکه فقط باید سکون داشته باشی و در عین سکون مرداب نباشی و زاینده باشی. و زندگی در عین این پیچیدگی و تضادهاست که جذابیت داره.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :