چیز کیک و کافی شاپ

* هفته گذشته که به خاطر مساله ای سردرگم بودم، یکی از دوستام رو دیده بودم و از یکی دیگه مشورت خواسته بودم. این هفته دو تاشون زنگ زدند جویای حالم شدند و یکی دیگه که از یکی از دوستای مشترکمون شنیده بود که پشت تلفن سطح انرژی صدام پایین بوده اومد پیشم و منو برد کافی شاپ و چیز کیک خوردیم و تازه چیز کیک اش رو دوست نداشت و مال خودش رو هم به من داد. حقیقتا دوست خوب نعمته مخصوصا اوناییش که چیز کیک دوست ندارند ولی سفارش می دند نیشخند خدا این نعمت ها رو از من نگیره.

** من فضای کافی شاپ رو دوست ندارم، هم به خاطر فضای بسته و تاریک و هم به خاطر دود الوده بودنش که نفس ام می گیره ولی به خاطر خوردن چیز کیک و پاستاش می رم. دوستم به هم می گه خوب بچه جان برو از اق بانو (چهارراه کالج، نبش تالار وحدت) یه چیز کیک بگیر و ببر خونه و بخور، فوق العاده هم خوشمزه است. می گم "نه اینطوری مزه نمی ده. ولی وقتی می ری کافی شاپ، سر یه میز کوچولو چسبیده به میز بغلی می شینی بعد یه دختر خانم جذاب یا یه پسر خوش تیپ یه برش کوچیک چیز کیک می ذاره جلوت که از همون اول استرس داری که چه قدر این برش کوچیکه و الانه که تموم بشه. اینه که با وسواس تکه های کوچیک ور می داری و سعی می کنی با اروم خوردن این لذت رو کش بدی و طعمش رو کامل حس کنی و در عینی هم که با دوستت داری حرف می زنی ادمای کافی شاپی رو که بعضی هاشون رو حس می کنی فقط متعلق به این فضا هستند و جای دیگه نمی بینیشون هم دید می زنی و از تیپ های هنری اشون لذت می بری و برای هر کدومشون یه قصه ای توی ذهنت می سازی. اینطوری چیز کیکم هم بیشتر به من مزه می ده و قدرش رو بیشتر می دونم. ولی چیز کیک بدون کافی شاپ یه چیزی کم داره، یه حسی که فقط در اون فضا قابل دسترسیه" انقدر منطق چیز کیکی ام قوی بود که دوستم دیگه هیچ چی نگفت.نیشخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :