توهم توطئه

من فیس بوک خیلی سر نمی زنم و هر چند هفته یه بار فقط سر می زنم که ببینم چه خبره و چه اتفاقاتی افتاده توی این محیط مجازی. این بار دیدم یکی از دوستای دوره راهنمایی ام که منو پیدا کرده بود و اد کرده بودمش، یه کامنت برام گذاشته به این مضمون که "تو اسم منو از لیست دوستات پاک کردی و اگه دلیلی برای این کار بود خوب به من می گفتی و اگه ما پیشرفت نمی کنیم به خاطر همین غیردمکرات بودنمونه و اگه می خواستی من چیزی رو نبینم خوب مستقیم صحبت می کردی و از این حرفا" بهش می گم "دختر خوب بین من و تو که اتفاق خاصی که نیفتاده که انقدر زود نتیجه گیری کردی، از طرفی چیزی هم نیست که بخوام ازت پنهان کنم، اونم منی که ماه به ماه هم اپ نمی کنم. انقدر اختلافات سیاسی هم که نداریم که ترس ادم فروشی و این حرفا داشته باشم"

حالا تازه این دوستم متعلق به یه خانواده تحصیل کرده است و چند سالی هم امریکا زندگی کرده و انقدر زود قضاوت می کنه و حکم نهایی رو می ده. الان که بهش بیشتر فکر می کنم می بینم که ما ایرانی جماعت از هر قشر و هر فرهنگی، یه جورایی توهم توطئه داریم و برای هر چیزی فلسفه بافی می کنیم. یاد دایی جان ناپلئون افتادم که همش فکر می کرد انگلیسی ها قصد کشتنش رو دارند. :دی

کتاب: دائی جان ناپلئون – ایرج پزشکزاد – محل خرید: دستفروشی های میدان انقلاب

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠
تگ ها : کتاب