زندگی دوباره!

* دچار سرماخوردگی روحی شده بودم این روزا، چه بد عنق شده بودم!

** یه بابایی می فرمایند "جوری زندگی کنید که انگاری بار دومیه که دارید سناریوی زندگیتون رو بازی می کنید، بدین معنی که مسئولیت 100 درصد کارهاتون رو به عهده بگیرید و انتخاب هاتون رو مال خودتون بدونید".

هر چند کلام سنگینیه و اعتقاد بهش بار زیادی رو به دوش می ذاره اما اگه قرار باشه که به این سوال جواب بدم که اگه زندگی کنونی ام، نسخه یه زندگی انجام شده باشه ایا مثل اولی اجراش می کنم یا به عبارتی زندگی تا بدینجام رو مسئولانه قبول می کنم و می پذیرم؟ باید اقرار کنم اول بین جواب بله و خیر تردید داشتم چون وقتی خط سیر زندگی رو از بالا می بینی شاید بخوای یه راه دیگه رو انتخاب کنی و کامل خط سیرت رو عوض کنی ولی الان دیگه به بله بیشتر متمایلم. چون اگه بخوام بگم اشتباهات زندگی قبلی رو تکرار نمی کنم دارم به همه تجربه هایی که به دست اوردم و همه خرد و شعوری که از زمین خوردنم حاصل شده بی اعتنایی می کنم. پس فکر کنم جواب بله رو انتخاب کنم. هر چند مطمئنا بدون درد و زخم زندگی شیرین تره اما حاصل زندگی بدون رنج می شه یه نااگاهی و معصومیت احمقانه. دور و برتون رو نگاه کنید اگه قرار باشه از اطرافیانتون میزی رو با ادم های کاملا شاد و بی غم و بی اشتباه پر کنید شاید به سختی بتونید چنین کسانی رو پیدا کنید چون هر کسی تکه ای از رنج روزگار رو در زندگیش چشیده حتی ادم های موفق و خوشبخت از نظر ما هم بالاخره رنج از دست دادن رو تجربه کردند. پس مساله زندگی بدون رنج نیست مساله چگونگی برخورد با دردهاست و گذر ازشون و تجربه اندوختن.

و من هم در حد توانم سعی می کنم درجا نزنم و اگه جایی کُند پیش می رم یا حتی زانو می زنم و می ایستم هم برام نشانه ای از انسان بودنمه و قابل احترامه. فقط زمانی برای استراحت و انرژی گرفتنه و بعد دوباره حرکت...

و با جمله ای از اروین یالوم متنم رو تمام می کنم که "گذشته رو تاریخ روانی تاثیر می ذاره اما چیزی که می تونه تاثیرها رو جابه جا کنه، برداشت ما از تاریخ روانی امونه!"

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠