ایا صرف بینش داشتن کافیه؟

یه فکری چند وقتیه ذهنم رو به خودش مشغول کرده و عین یه موج سینوسی هی می ره و بر می گرده! سوالم از خودم این بود که ایا صرف بینش داشتن کافیه که فرد برطبق اشون عمل کنه و زندگی برطبق عقایدش داشته باشه؟ و با یه نگاه گذرا به ادم های دور و بر و نگاهی به تاریخ می بینم که نه.

فردریک نیچه (1844-1900) فیلسوف بزرگ قرن حاضر که به قول فروید کسی بود که بیش از هر ادم دیگه ای بینش نسبت به خودش داشت ولی در 10 سال اخر عمرش دچار افسردگی و روانپریشی می شه و ماجرای عشق کوتاه عفیفانه اش با سالومه و پریشانی بعد از اون.

مارتین هایدگر (۱۸۸۹ - ۱۹۷۶)فیلسوف بزرگ معاصر که در زمان هیتلر بود و به حزب نازی می پیونده و در ماجرای کتاب سوزندان که در زمان ریاست بر دانشگاهش اتفاق می افته و رفتارهای ضدیهودیش و...!

اریک برن (1910-1970) روانشناس و بنیان گذار TA که با اقبال سراسری در دنیا و حتی در ایران مواجه می شه و بعد از سه بار طلاق به قولی از دلشستگی و در واقع بر اثر سکته قلبی می میره و مکتب اش سودی برای خودش نداشت.

حالا یه کمی از این ادمای بزرگ فاصله بگیریم و کمی به زندگی معمولی خودمون و ادمای دور و برمون نگاه کنیم. خود ما هم در خیلی از مسائل زندگی بینش نسبت به اون مساله رو داریم ولی علارغم این اگاهی مسیری رو طی می کنیم که می دونیم اشتباه است! و این برای من جای سوال داره؟ منی که می دونم این روش، منش، برخورد، ارتباط درست نیست چرا در بودن در این وادی اصرار بی جا می ورزم؟

خوب نگاه می کنم، خوب تحلیل می کنم، خوب می نویسم اما موقع عمل که می رسه:

   هم نشینی با کسی که نباید ...

   تعلل در کنار گذاشتن یه ادم که بهت صدمه می رسونه ...

   احساسی (عصبانیت، خشم، غم و ... )که از کنترل خارج می شه...

   احساس دیگران رو جریحه دار کردن ...

   حرف و سخنی که جاش نیست و نباید گفته بشه...

   کنایه و طعنه ای که نباید زده بشه...

   کنترل نکردن افکار خورنده روح و انرژی...

   تعلل در شروع کاری که حتما باید انجامش بدی ...

خلاصه موندم توش. چرا بینش داریم اما گاهی عمل نداریم؟ فاصله بین بینش و عمل رو چه چیزی پر می کنه که نداریم؟ چرا بعضی زمان ها مطابق با عقیده ای که داریم عمل نمی کنیم؟

بعد از التحریر: عجب جوابی داده ندا، مرسی عزیزم. استفاده کردمگل

"سلام، به نظر من از بینش تا عملکرد و واکنش صحیح را مهارت ها پر میکنن و تازه از تحول(شروع حرکت انرژی ساکن در فرد) تا مرحله تغییر که با کمک مهارت ها امکان پذیره موانعی هست تحت عناوین مختلفی مثل مقاومت های فیزیکی و روانی، که باید پاسخگوی اون بخشها هم بود!!!انگیخته ها ،سایه ها،و عقده ها و کمپلکسهای سرکوبگر و... که تازه خیلیهاش هم به شکل مکانیسمهای دفاعی خودکار دراومدن که با وجود آگاهی به درست و غلط بودن مساله ای باز هم در کسری کمتر از ثانیه فعال میشن و  ما باز به خودمون میگیم من که میدونستم چرا دوباره اینجوری شد!فقط فرقش اینه که با داشتن بینش هزینه ای که هر دفعه میدیم کمتر و کمتر میشه تا اینکه مهارت ها به گونه ای در ما نهادینه بشه که قبل از فعال شدن این مکانیسم ها و گول گربه نره و روباه مکارهای بین راه رو خوردن بتونیم بینش رو به کمک مهارت در زمان صحیح و قبل از اینکه کار از کار بگذره بکار ببندیم.البته هنوز هم دارم فکر میکنم بهشنیشخند ارادتمند"
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠