داستانک

دخترک نگاهی برای آخرین وداع به بدن بی جون و دهان نیمه باز جسد می اندازه و بعد چارقد رو روی صورت جسد می کشه تا از هجوم دیدگان زنده گان در امان باشه و بدن بی جونش هراسی به دل اشون نندازه. اتاق هر لحظه شلوغ تر می شه و کم کم با صدای گریه و زمزمه قران پر می شه. از اتاق بیرون می یاد تا عطر نسیم شباهانگاهی رو تنفس کنه. از بیرون نگاهی به اتاق می اندازه. تحمل شلوغی و سر و صدا رو نداره ولی دوباره به اتاق بر می گرده. یکی دنبال کافور می ره و اون یکی توی کمد دنبال کفن کربلایی زن می گرده. کفن رو پیدا می کنند و بازش می کنند تا از بودن 7 تکه اش مطمئن بشند. همراهش گردن بند و گوشواره خاک متبرک هم هست تا مرده با زیورالات از اون دنیا دیدن کنه. دخترک یاد فراعنه مصری می افته و تکاپوشون برای هر چه باشکوه تر رفتن به اون دنیا و دستش رو برای نخندیدن می گزه. بالاخره کافور می رسه. موقع تکان دادن جسد که می شه اتاق از خیل جمعیت خالی می شه و دخترک می مونه و یه نفر دیگه. سنگینی جسد به بدن لاغز و بی گوشت اش نمی خوره! یکی وایساده و مراحل غسل رو شرح می ده بدین شرح که اول بدن شستشو داده می شه و بعد با کافور و بعد با اب مقطر! دخترک به ارومی بدن رو شستشو می ده جوری که بدن بی جون دردش نگیره. مراقبه که اب توی دهنش نره و دمای اب نه سرد باشه و نه گرم. سه بار سر رو شستشو می ده و بعد دست می کشه تا ببینه که سر ترق صدا می ده به نشانه تمیز بودن! از وسواس طرف خبر داره و اصرارش برای شستشوی کامل موها. موها هنوز هم پرپشت و زیبا هستند اما بدن متلاشی شده. دیگه اثری از اون زیبایی زنانه نیست. پیری با شدت به همه بدن هجوم اورده و همه نشانه های جوانی رو به تاراج برده.

بعد از این همه تحمل مشقت و مراقبت یکی داد می زنه ایشالله که غسل اتون درست باشه. دخترک که از زمان و مکان غافل شده به خودش می یاد. دوباره نگاهی به بدن بی روح می کنه و یه نگاهی به صورت گوینده و زیر لب و نامفهوم می گه حالا اگه درست نبود و از اون دنیا پسش اوردند دوباره می شوریمش! بد لبش رو می گزه تا اسیر وسوسه بلند گفتن این جملات نشه.  بدن اب کشیده و تمیز رو روی پارچه می ذارند و بیرون می برن. دخترک هم بیرون می یاد. از نگاه مضطرب و ترسان دیگران پرهیز می کنه! نگاه های هراسان و گریزان از مرگ ادما رو خوب می شناسه چون خودش هم این اضطراب رو داره! حالا بدن بیروح که به میت تغییر نام داده باید کفن بشه. در نحوه کفن کردن اختلاف می افته ولی بالاخره تکه های پارچه یکی یکی بسته می شه و زیورالات هم در اخر انداخته می شه و حالا میت می تونه خیالش راحت باشه که مجوز ورود به اون دنیا رو پیدا کرده! میت مثل یه مومیایی روی تخت منتظر تشییع جنازه است و دخترک خسته از این همه فشار روحی می ره تا دوشی بگیره و دوباره فردا یه زندگی معمولی بی مرگ رو شروع کنه.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠