صبور بودن رو از که فرا بگیرم؟

عجله ای بودنم حتی در همین سیاه کردن صفحات وبم هم معلومه. صفحه رو می ذارم جلو و هر چی به ذهنم می رسه بی کم و کاست تایپ می کنم. یه بار در نهایت می خونم و غلط های ویرایشی رو می گیرم و سریع دکمه ارسال رو می زنم. از لحظه ای که دارم تایپ می کنم تا وقتی که دکمه ارسال شد رو می زنم اروم و قرار ندارم. انگاری دکمه پایان و تمام شدن، دکمه ارامش خیال من هم هست! دوباره یه نگاهی به کارنامه زندگی ام می اندازم و می بینم این عجول بودن خودش رو در خیلی از کارهام نشون داده! وقتی کاری رو شروع می کنم حساسیتی که در تمام کردنش دارم به اندازه حساس بودنم روی دقیق و بی نقص بودنش نیست! حالا موندم زندگی طولانیم رو چطوری تحمل کنم! اگه دچار حادثه غیرمترقبه نشم و از قایق دوری بجویم (:دی) و عمرم هم به عمر اجدادم بکشه و با این حساسیتی که روی سلامتی ام دارم حدود 60-70 سال دیگه زندگی در پیش رو دارم! سرم گیج می ره حتی از تلفظ شصت سال! یه هو دلم برای نوح با اون عمر کذایی 900 ساله اش سوخت! فک کن. نهصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصد سال عمر کنی و حوصله ات سر نره! حتی اگه قدرت و ثروت و همه لذایذ دنیوی رو هم داشته باشی اشتیاق به زندگی رو از کدوم عطاری می خوای بگیری؟! برای من که اشتیاق به دونستن اخر همیشه قوی تر بوده. در موقع خوندن کتاب هم برای دانستن پایان و اخر قصه است که له له می زنم و همین اشتیاقه که باعث می شه یه دفعه چندین ساعت یا بیشتر پای یه کتاب بنشینم تا زودتر به انتهاش برسم. تنها خوبی که دارم اینه که اهل تقلب نیستم که زودتر برم صفحات اخر رو بخونم و خیالم راحت بشه. باید به ترتیب صفحات جلو برم تا طعم پایان، حسابی به دهنم مزه کنه. پس نتیجتا اهل کنار کشیدن از زندگی هم نیستم و صفحاتش رو یکی یکی جلو می رم تا ببینم اخرش چی نوشته شده، فقط حیف که عین کتاب خوندن نمی توانی زمانش رو دستکاری کنی و سریع تر جلو بری. پس ببینیم چی می شه. اما بازم 60-70 سالللللللللل؟

اون از داستانکم راجع به غسل میت و این هم از متن ام راجع به اشتیاق به زندگی!! خدا وکیلی تابلوئه که احتیاج به یه سفر دارم. :دی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :