عطر خوش خواستن

و چه ناجوانمردانه با انچه دلخواه ماست، (تنها برای بقاء بهانه های همیشه مان) برای امتداد انچه ناتوان بودن در داشتن و ناتوانتر در نگهداشتن است هوای حسرت هنوز تا به هر انکجا که باشد را تنفس میکنیم .... و دلخوشیم به دروغهای عامیانه و روزانه امان ،... عطر خوش خواستن را با رنگ کدر (نخواستن) مسموم کردی تا طعنه به یک غریبه مشتاقت بزنی که در عمق وجودت نخواستن است؟ پس چگونه چنان در صورتت، در بند بند هر حرف از جمله ات، اوج اعتلای بهترین بودن، خواستن را تلاوت میکردی؟؟ ...روزهای پاییز به رنگارنگی شهره اند و چه برازنده است براو،..برعکس آدمی ،چه خوب که میدانی...

مطلب دزدی از r20042000 لعنتی عجب دست به قلمی هم داره:دی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠
تگ ها : شعر و شاعری