لذت های روزمره

* خسته از سر کلاس Voc، ساعت 7 شب به خونه بر می گشتم. در وسط راهرو شلوغ مترو، وسطای راه ستایش خوش خنده 2 ساله همنشینم شد. قهقهه ای که این خردسال 2 ساله می زد باعث شد که منم در لابلای گپ لذت بخشی که باهاش داشتم لبانم به خنده باز بشه. وقتی داشت پیاده می شد به من که در همون چند دقیقه باهام اخت شده بود و کلی باهام صحبت و بازی کرده بودیم سه بار با همون لهجه بچگونه اش داد زد دوستت دارم! آی چسبید. آی چسبید.

** یه ادوکلن هست که تاثیر فوق العاده عجیبی روم می ذاره. لذتی که از استشمامش به هم دست می ده غیر قابل وصفه. اولین بار که بوش رو استشمام کردم چند قدمی دنبال کسی که این عطر رو زده بود توی خیابون راه افتادم که بیشتر حس لذت استشمام اش رو داشته باشم:دی بعد در محل کارم یکی از همکارها استفاده کرد و دوباره همون حالت مدهوش کننده به هم دست داد و بعد برادرم برای خودش خرید و با بوش دوباره مست شدم. به نحوی که از عطرش (یواشکی) در اتاقم زدم تا لذت اش رو در اتاقم هم داشته باشم:دی انقدر این حالت برام جالب بود که رفتم base ادوکلن رو در اوردم. شامل Woody (چوب)، Musky (مشک) و ambery بود که amber  به معنای کهرباست ولی نمی دونم با y چی معنی می ده! حالا هر چی فکر می کنم که این بوها چه خاطره ای از زمان بچگیم رو به یادم می یاره که انقدر تاثیر عجیبی روم می ذاره یادم نمی یاد! چون تاثیری این چنین عمیق حتما به دوران کودکی بر می گرده و تداعی لذتیه که اون زمان می بردم و خاطره لذت بخشی که با این بو عجین شده و حالا خاطره فراموش شده ولی هنوز این حس با من باقی مونده.

بعد التحریر: الان دوباره چک کردم. amber می شه عنبر!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :