برچسب های تازه

مینا نوشته دلش تنگ شده و هر چند نگفته برای کی و چی، من به خودم گرفتم و گفتم بنویسم :دی

این روزا به خاطر تغییر نوع کاری ام که بخشی از اون وابسته به حوزه منابع انسانیه سرم شلوغ تر از گذشته شده. اما لذتی که این روزا در زمان های سر کارم دارم به هیچ وجه قابل مقایسه با روزهای قبل نیست. خلاقیت و تنوع کاری در این رشته خیلی بالاست و حالا می تونم از رشته فوق ام که مشاوره شغلی بود به خوبی استفاده کنم. از طرفی باید در تعامل روزانه با کارکنان باشم و بخشی از اموزشهایی که در کلاس های دکتر شیری و اقای رضایی دیدم و همه کتاب های مختلفی که در این چند سال باهاشون مانوس بودم من رو در تعامل بهتر باهاشون کمک می کنه. دارم از همه اموخته هام استفاده می کنم  و تا حالا هم که انصافا با توجه به اینکه تجربه ای هم در این زمینه نداشتم، بد پیش نرفتم. مدیرم هم داره کم کم  اعتمادش به کارم بیشتر می شه و مسئولیت های بیشتری به هم می سپاره و حرف و پیشنهادات و مشاوره هام رو راحت تر از قبل قبول می کنه.

اما حالا که فرصت چشیدن طعم این لذت رو در زمینه کارم پیدا کردم، این قضیه رو تعمیم دادم به قسمت های دیگه زندگیم به یه نتیجه مهم رسیدم. اینکه بعضی وقت ها ما چیزی رو داریم و طی سال ها بهش عادت کردیم و بر مبنای عادتمون بهش اسم می دیم: که من یه رابطه عاطفی دارم، من یه شغل دارم، من یه دوست دارم‌ و .... و  فکر می کنیم واقعا این عنوان مناسب اون موقعیته و همین درسته. پس ناچار بهش می چسبیم و هول از دست دادنش رو داریم! اما وقتی چیز بهتری جایگزینش می شه تازه می فهمیم یه شریک عاطفی، یه شغل، یه دوست یعنی چی و به چیزی که قبلا داشتیم نمی تونیم بگیم یه شغل، رابطه عاطفی یا دوست!

گرفتی چی می گم؟ برچسب اشتباه!

من الان باید بگم "من شغل دارم" چون کاریه که هم برام درامد زاست و هم ازش لذت می برم. اگه دوباره بخوام به کاری که قبلا انجام می دادم برچسب بزنم و بهش عنوان بدم شاید بهش بگم "بیگاری یا حمالی"، چون صرفا ازش پول در می اوردم و برام لذتی به همراه نداشت! یا شاید یکی دیگه اگه رابطه اش رو بازبینی کنه نگه من یه رابطه عاطفی دارم بلکه برچسب بزنه سواستفاده یا وِل مَعطل! پس دوباره هر چیز مهم زندگیتون رو بازبینی کنید و بهشون اسم بدید و ببینید واقعا اون کلمه ای که بهش اطلاق می کنید هست یا نه! حداقل اینطوری می فهمید کجای زندگی هستید و حقیقت ماجرا رو دارید می بینید و با همون عنوان واقعیش یا باهاش سر می کنید یا تغییرش می دید! چون مشکله ما اینه که بعضی وقت ها حتی نمی دونیم کجا هستیم که حالا مقصد رو تعیین کنیم!

یادمه پسری که از دست مادرش خیلی شاکی بود و خیلی هم بهش وابسته بود می گفت چیزی که از مادرش براش تداعی می شه کلمه کلفته! شاید مادر فکر کنه داره مادری می کنه ولی سرویس بیش از اندازه دادن و احساس خفگی که بچه ها احساس می کنند شاید عنوان و برچسب کلمه مادری رو به کلفت تغییر بده اونم با یه خشم اشکار در کلام پسر!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
تگ ها :