یک اخر هفته دلپذیر

پنج شنبه بعد از کار، یه تمرین افرودیتی کردم که فعلا خودم خوشم اومده. همچین هم بد نیست این افرودیت بودن ها.  

شب هم پسرا رفتند تولد و منم که از زیرش شونه خالی کرده بودم و پیچینده بودمشون عوضش یه شام شاهانه برای خودم و مامان و بابا درست کردم. پیتزاش عالی شده بود. خودم که کیف می کنم وقتی غذام خوب می شه. آشپزای دیگه رو نمیدونم:دی

روز جمعه هم فامیلی به افتخار پسردایی از فرنگ برگشته، رفتیم paint ball (باشگاه پینت بال شهاب به آدرس میدان ونک خ ونک خ تک جنوبی انتهای غربی خ خدامی) و هر چی دق دلی از بقیه داشتیم سرشون خالی کردیم. یکی دوتا از توپ ها که به بازو و پاهام خورده یادگاری های بنفشی به جا گذاشته همراه با یه نیمچه سوزش و درد. ولی  عجب حالی دادا. هر چند اولش گول ورودیه 10 هزار تومان اش رو خوردیم برای 2 ساعت بازی با 50 تا گلوله و گفتیم چه مفت! ولی بعد از جو گیر شدن کماندوها و تموم شدن سریع گلوله ها مجبور شدیم چند بار دیگه هم گلوله بخریم که برای من که با خساست گلوله هام رو مصرف می کردم 5 بار شد (هر بار 5 تومان) و اینطوری یه بازی دوساعته 35 تومان خرج روی دستمون گذاشت و نتیجتا تا سال بعد از 2 متری پینت بال هم رد نمی شیم.:دی ولی خداییش خوب بود. من اوایلش سریع می رفتم جلو و سیم ثانیه ای تیر بارون می شدم. دیگه اخراش که کتک خورده شده بودم می موندم عقب جزو نیروی پشتیبانی. :دی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها : ماجراجویی