بالاخره با هم سازگار شدیم.

چند هفته پیش متنی راجع به خرید عطر نوشته بودم که نظرم را پس می گیرم. حالا که چند روزیه باهاش همخونه شدم و به اخلاق و خلقیات هم وارد شدیم، کم کم داره بینمون یه دوستی شکل می گیره و حالا دیگه از بودن در کنار هم لذت می بریم. به قول دوستی "حالِ ما آدم ها با خودمون شوخی میکنه، گناه عطری که همیشه جدیه چیه!" که با قسمت اول اش هستم ولی قسمت دوم رو موافق نیستم. عطر من، تابع بوالهوسی های کودکانه منه و بوش به فراخور حال من فرق می کنه و با هوس هام خودش رو تطبیق می ده. بعضی وقت ها بوی مُشک وحشی ازش به مشامم می رسه و زمانی بوی گل های باغ های هزار و یکشب. خلاصه که اگه همینطوری پیش بره زندگی و پایان خوشی رو برای دو تاییمون تصور می کنم. :دی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :