انقدر هم منعطف خوب نیست بابا!

این روزا دارم سعی می کنم انعطاف پذیری و پذیرش ام رو افزایش بدم و خیلی سخت تلاش می کنم! مثل سر کلاس زبان که استاد ازمون خواست که تصور کنیم قراره به جزیره ای تنها فرستاده بشیم و فقط حق برداشتن 5 وسیله رو داریم. وسطای کلاس دیدم دارم با دوستم خیلی جدی بحث می کنم که "این وسایل به دردت نمی خوره و ممکنه به مشکل بربخوری و به جای این چیزهای بی ارزش یکی دو وسیله بردار که به دردت بخوره!" و اونم با یه حرص نهفته در صحبت هاش  می گه "بابا این تخیل منه، تو به وسایل من چیکار داری، از نظر من اینا ضروریه!" همونطور که دیدید این روزا خیلی دارم تغییر می کنم. نیشخند

همزمان با گوش دادن به انرژی های زنانه (بنیاد فرهنگ زندگی : 88524100)، دارم به این فکر می کنم که من پرسفون سرکوب شده داشتم و تبدیلش کردم به ماسک آرتمیس یا پوزیدون سرکوب شده و ماسک آرتمیس؟! چشمکخودم به پوزیدون رای می دهم به خاطر اینکه فوق العاده احساساتی بودم و هستم و سرکوبش کرده بودم و با یه لباس دیگه تعویضش کرده بودم. خلاصه که این روزا کارم شده از پیله در اومدن و باید ببینیم چیزی که اخر این همه پوست انداختن می مونه چه ریختیه؟!گاوچران

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠