با اجازه اقای اروین یالوم

× یه نکته ای از متن قبلیم به نظرم رسید. اقای اروین یالوم با خودشناسی عمیقی که در این 80 ساله داشتند به طبع با سایه هاشون به توافق و ارامش رسیدند و فوق العاده در رابطه هاشون پذیرا هستند و پذیرش بی قید و شرط کارل راجرزی رو خیلی خوب منش خودشون کردند. ولی ما ادم های کمی معمولی تر که شاید دغدغه بزرگ زندگیمون مثل ایشون خودشناسی نباشه و هنوز سایه هایی داریم که خیلی بهشون احاطه نداریم خیلی نمی تونیم پذیرش بی قید و شرط نسبت به دیگران به خصوص نسبت به اطرافیانمون داشته باشیم چون بعضی وقت ها دغدغه و ناراحتی یه عزیز بدجوری دست می ذاره روی زخم های خودمون و واکنش بدی نشون می دیم. پس به طبع یه جاهایی صداقت بی رحمانه با دوستان نداشتن درست تر از روراست بودن باهاشونه. چون نه تنها شاید بهت کمکی نتونه بکنه بلکه رفتاری در قبال فاش گویی تو داشته باشه که بعد ها خودش هم پشیمون بشه. خودم همین ماجرا رو با یکی از دوستام داشتم. در وضعیت اشفته ای نزد من اومده بود و فقط به قصد تخلیه می گفت اما به قدری به هم ریختم که تنها کاری که کردم این بود که به بهانه ای زودتر ازش جدا شم که زخمی روی زخم هاش نزنم اما بعدها بهش گفتم ببین اینی که داری راجع بهش صحبت می کردی جزو سایه های منه و نمی تونم حتی حرف زدن راجع بهش رو هم تحمل کنم! چون دیدم اگه بعدها بخواد دوباره برام از همین موضوع بگه ممکنه این بار توی روی خودش بد صدمه ای بهش بزنم. پس یه رابطه ایده ال جوری که اقای یالوم مد نظرش هست اول از همه به سخاوت شخصیتی و کامل بودن فرد (نه خوب بودنش) بر می گرده. کسی که حداقل سایه هاش رو بشناسه و روشون کار کرده باشه.

×× یه اشتباه چند وقتیه دارم تکرار می کنم که نازبانو به درستی دید و اشاره کرد. دیدم بعضی مواقع هی دارم می گم ماسک ارتمیس ماسک ارتمیس در صورتیکه یه بازنگری از زندگیم به من نشون داد که ارتمیس ام ماسک نیست و خودم بودم. از همون 7 سالگی ام که روز اول مدرسه به مامانم گفتم حق نداری دنبالم بیای و خودم می خوام برم و تعجب می کردم از دخترکانی که با گریه از مادرهاشون جدا می شدند، در صورتیکه همه چیز از دید من فان بود و مامانم که حالا برام از کله شقی هام تعریف می کنه و اینکه توی خونه نمی تونست منو نگه داره و بچه کوچه بودم. پس ارتمیس من ماسک نیست. اما پوزیدون و پرسفون امه که نابالغ مونده و رشد نکرده. بنابراین باید معبد ارتمیس ام رو گرامی بدارم  و در عین حال اون دو ارکتایپ رو رشد بدم. یه جاهایی موقع ناراحتی هام پوزیدون ام خودش رو نشون می ده و متن های احساسی خوبی می نویسم که هم خودم هم بقیه ای که منو می شناسند تعجب می کنند از این حجم احساسات، اما دارم به خودم یاد می دم که از تعجب خودم و دیگران نهراسم و بخش های نازیسته ام رو زندگی کنم!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠