سایه ها

موقع ناهار سفارش سوپ شیر و خامه و قارچ دادم که ببینم چه طعمی داره که انقدر همه سفارش می دهند. بالاخره سوپ رسید و همین که اومدم شروع کنم یکی از همکاران اومد که راجع به موضوع مهمی راجع به خودش صحبت کنه. اما من نگران این بودم که سوپ ام یخ بشه و از دهن بیفته.  یه هو متوجه این صحبت درونی شدم. اگه قدیم بود از دست خودم ناراحت می شدم که این موضوعات کم اهمیت رو به نگرانی و ناراحتی کسی ترجیح می دم اما الان که با بحث سایه اشنا شدم تونستم بی احساسی نسبت به بقیه و خودخواه بودنم رو بپذیرم و با خنده ازش یاد کنم و درکش کنم و جالبه اینکه وقتی این پذیرش درونی رو به خودم دادم تونستم صبورانه تر به حرف همکارم گوش بدم و حالم از درون بد نشه که من چه ادم سطحی هستم که سرد شدن سوپ ام برام مهمتر از انسانیته و هم اینکه چون اینو و ضعفم رو پذیرفتم  و به خودم پذیرش دادم تونستم بهتر به حرفاش گوش بدم و ایشون هم زودتر رفتند و سوپش هم جاتون خالی خوشمزه بود و هنوز داغ بود.خوشمزه  

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :