کتاب

*یکی دو سال پیش نقد آیات شیطانی نوشته مهاجرانی رو خوندم خیلی از نقدش خوشم اومد وکنجکاو شدم که بقیه کتابهای رشدی رو گیر بیارم این شد که شال و کلاه کردم و یک عصای اهنی هم برداشتم رفتم میدون انقلاب. ( قبل از اینکه آیات شیطانی منتشر بشه توی ایران دو سه تا از کتابهای رشدی چاپ شده بود و اتفاقا یکی از کتابهاش به اسم بچه های نیمه شب توی ایران جایزه بهترین کتاب خارجی رو از آن خودش کرده بود.) اکثر جاهایی که سر می زدم سریع ردم می کردند و می گفتند نداریم (همون موقعی بود که یکی از کتابفروشی ها رو توی تهران اتیش زده بودند.) بالاخره یکی از همین آدمایی که گوش و کنار میدان انقلاب می ایستند گفت کتاب رو داره و باید صبر کنم تا بیاره. کتاب جلد قدیمی داشت و ظاهر خوبی نداشت و با قیمت بالا اما من که یک ماه دنبالش بودم خریدمش. با شور و ولع خاصی خوندمش مخصوصا که قبلا نقدش رو توی کتاب آقای مهاجرانی خونده بودم. خلاصه اینا رو گفتم که بگم چند ماه بعدش سر کلاس استاد روزنامه نگاری ، استاد وقتی فهمید من این کتابو دارم ازم قرض گرفت و دقیقا بعد از اون جلسه دیگه نیومد!! اصلا انگار آب شد و رفت زیر زمین یا شایدم بخار شد و رفت تو آسمون. منم که کتابمو خیلی دوست داشتم دوباره شال و کلاه و عصای اهنی و همون برنامه ها و میدون انقلاب. اما مثل اینکه لامصب نایاب تر شده بود البته یکی از همین ادمای خیر ایستاده در میدون برام گیر اورد ولی قیمتش اندازه قیمت خون باباش بود این شد که ما از خیر اون گذشتیم و رفتیم دنبال کسای دیگه که اسم انصاف به گوششون خورده باشه ولی هنوز که هنوزه گیر نیاوردم.
توصیه های این قسمت:
1 به استاداتون اعتماد نکنید چون جنبه ندارن( استاد مگه دستم بهت نرسه!اونوقت منم مثل انگوری می شم آزی قاتل)
2- یکی از مشاهیر فرانسه که الان اسمش یادم نیست می گفت نه کتاب به کسی بدید نه از کسی کتاب بگیرید.حالا می فهمم چی می گفت ولی افسوس که پشیمونی سودی نداره .(البته این جمله رو که من گفتم مودبانش بود و یه جور دیگه است که من نمی گم چون هر چی باشه خودم یکی از دوطرفم و نمی شه که به خودم بد و بیراه بگم. می شه؟)
3- به هر کی از راه می رسه مثل این ندید بدیدها نگید چه کتابهایی خریدید که بعد توی رودروایسی قرار بگیرید و مجبور به دادن کتاب بشید.
4- هر وقت کتاب غیر قانونی می خواستید کافیه برید توی میدان انقلاب البته باید پول خرج کنید اونم دلار!
5- اگه می خواهین کتاباتون مشهور بشه مراجعه کنید به زندگینامه رشدی...


*مثل اینکه اولین دادگاه آغاجری هم برگزار شد و ایشون حاضر به دفاع نشدند و در تمام طول دادگاه سکوت کرده بودند. ممکنه بعضی مواقع سکوت چیز خوبی باشه ولی الان در این وضعیت به نظر من آغاجری باید صحبت کنه و از خودش و موضعش دفاع کنه تا یه عده از افراد نتونند از این آب گل الود ماهی بگیرن و سکوت اغاجری رو به نفع خودشون تفسیر کنند.

*بعضی از وبلاگها برام خیلی جالبند مثل این و اون ، یکی ضد پسرا و دیگری ضد خانوما ، عموما آدمای اینطوری برام خیلی جالبن و دوست دارم بفهمم چرا انقدر با جنس مخالفشون ضدند. این حرفایی هم که می زنند که ما به خاطر این از دخترا بدمون می یاد که خنگند!! یا پسرا خیلی آی کی یوشون پایینه!! و ... دلیل خوبی برای این همه بد گفتن نیست . به نظر من که یکی از اون وریها حسابی حالشون رو گرفته! شما چی فکر می کنید؟

*انگوری بحث جالبی درباره خودفروشی کرده که به نظر من جالب اومد. عموما هر زنی که دست به همچین اعمالی می زنه اونم به خاطر پول ، جزو منفورترین و پست ترین طبقات حساب می شه و کسی براشون اهمیتی قائل نیست. در صورتی که ممکنه از روی ناچاری و اجبار دست به چنین کارهایی بزنند مثل مادر کوزت در بینوایان که به خاطر فرزندش تن به خودفروشی می داد و خیلی های دیگه توی ایران که به خاطر فقر به این کار روی آوردند.(حالا مادر کوزت توی سرزمین پر از فساد غرب بود که به این کار کشیده شد ولی ایران چه که داعیه حکومت بر جهان اسلام رو داره و مدعی نائب برحق امام زمانه!!)
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :