در خانه ی ما رونق اگر نیست، صفا هست.

این پنج شنبه امتحان فاینال حسابداری دارم و طبق معمول که هر وقت کار خاصی دارم دست و دلم به هیچ کار دیگه ای نمی ره زمانم به بطالت می گذره. کتاب گروه درمانی اروین یالوم که تازه ترجمه شده رو چند روزیه که دم دستم گذاشتم اما مگه این هوای رخوت انگیز بهاری به من اجازه می ده که سراغش برم. :دی

یکی از بهترین حرف هایی که اخیرا شنیدم این بود که "ادم ها حق افسردگی دارند" پس اگه خودتون یا کسی از اطرافیانتون زمانی بود که ترجیح می داد در غار تنهاییش فرو بره بهش این حق رو بدید و سعی نکنید اونو بیرون بیارید چون سریع کشیدن بیرون کسی از فضای رنج و غم بدون تعمق کافی باعث می شه که فرد نه درس اون ماجرا رو بگیره و هم اینکه بازگشت سریعی به طرف غصه هاش داشته باشه. منم از وقتی قبول کردم که گاهی دلتنگی و گاهی غم حق مسلم ماست خیلی اروم شدم و اگه زمانی باشه که غصه ای در دلم پیدا شه یه گفتگوی دو طرفه باهاش راه می اندازم و سعی می کنم همدردی کنم با خودم.

این بار در سفر چند نفری بازخورد عالی به هم دادند که هم خوب گوش می کنی و هم در صورتت ارامش خاصی داری. نمی دونم تاثیر کلاس گل بازی امه که انقدر سریع خودش رو نشون داده یا دارم پخته تر می شم! بفرمایید داخل خونه یه چای داغ مهمان من:

 

نمی دونم با نماد چاکراها و 7 چاکرای اصلی در بدن چه قدر اشنا هستید. وقتی یکی از همین پیروان چاکراها به هم گفت که تو چاکرای دومت خوب کار نمی کنه و به خاطر همین انرژی منفی محیط رو به خودت جذب می کنی و انقدر صدمه می بینی دیدم دو تا کار می تونم انجام بدم. یکی اینکه بگم این حرف ها و انرژی درمانی چِرته، دوم اینکه امتحانش کنم. دومی رو بیشتر پسندیدم. پس دو تا بشقاب خوشگل مطابق طرح چاکرای دوم و سوم درست کردم و هم اطلاعات راجع به بالابردن این دو سطح انرژی رو در گوگل سرچ کردم و کمی هم از رنگ درمانی و سنگ درمانی استفاده کردم و می خواین باور کنید یا نه اما میزان به در و دیوار خوردنم خیلی کم شده حالا نمی دونم اثر اینها بوده یا چشم و چارم رو بازتر می کنم این روزا. نیشخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : سفالگری