ازهمه جا


*طبق گفته بی بی سی عقاید انسانها در طول زمان دستخوش تغییراتی می شود و هر چه سن فرد بالاتر می رود خصوصیات و عقاید او هم تغییر می کند نمونش خود من ، زمان بچگی من عاشق فیلم های هندی بودم وبازیگر مورد علاقه ام ویجی یا همون آمیتا باچان خودمون بود. خیلی دوستش داشتم و فیلمهاشو از زیر زمین هم شده پیدا می کردم و دو سه بار می دیدم. چندروز پیش تلویزیون خودمون فیلم قانون رو با بازی ویجی پخش کرد و منم به یاد ایام خوش بچگی نشستم که فیلم رو ببینم. داشتم شاخ در می اوردم هر چی به این ویجی نیگا می کردم ه ببینم من از چیه این خوشم اومده نمی فهمیدم این بار قهرمان زمان بچگیم به نظر خیلی بدقیافه و پوشالی و البته با بازی بد اومد حاالا نمی دونم این یکی فیلم اینطوری بود یا اگه فیلمهایی مثل شعله ، مرد و نصیب رو هم دوباره ببینم یه همچین حالتی دارم؟

*بالاخره کتابهایی (بچه های نیمه شب و شرم) رو که می خواستم توی بازار سیاه انقلاب پیدا کردم. قیمتش هم خیلی خوبه اصلا فکر نمی کردم با این قیمت این کتابها گیرم بیاد. دو تاش روی هم شد 16 هزار تومان . فقط بیچاره آقاهه با ترس و لرز کتاب رو به من داد و به هر کسی که از اونجا می گذشت یه جوری نگاه می کرد که انگار مامور مخفیه به من هم یک پاکت کلفت مشکی داد گفت سریع بذارمشون اون تو ، انگار که خود کتاب ایات شیطانی رو برام گیر اورده بود که این کارا رو می کرد خلاصه پول رو سریع ازم گرفت و ردم کرد. درسته طول کشید ولی ارزش داشت....


*دختر عموی من در رشته علوم انسانی پیش دانشگاهی است. دوروز پیش امتحان ریاضی داشت ساعت 9 شب اومد خونمون کتاب رو گذاشته جلوم که به من ریاضی یاد بده!! بخش آمار و احتمال رو باز کرده می گه اینو کامل به من یاد بده که من از امتحات نمره کامل اینو بیارم که بشم 7.5 بقیه نمره رو هم معلممون نمره کلاسی بهم می ده و پاس می شم!! خودش که می گفت توی این 1 سال تحصیلی نه سر کلاس به معلم گوش داده نه لای کتاب رو باز کرده کتاب رو هم که به من داد دیدم راست می گه کتاب نوی نو بود. منم از ب بسم الله شروع کردم به درس دادن. خدایی هوشش هم خیلی خوب بود و زود مطلب رو می گرفت. وقتی هم که بهش می گفتم پس چرا سر کلاس گوش نمی دادی می گفت خود معلممون هیچی حالیش نیست و اصلا نمی تونه درس بده و توی حل مسائل گیر می کنه و رشته دانشگاهیش هم مثل اینکه لیسانس جغرافی بوده!!. اینطور که معلوم بود وضعیت بقیه بچه ها هم همینطوری بود، مثل اینکه نظام اموزشی ما طوریه که به دروس ریاضی رشته علوم انسانی توجه زیادی نمی کنند و حتی یک دیپلمه و یا رشته هایی که اصلا به ریاضی مربوط نیست را برای تدریس در این رشته می گذارند. یکی از دلایل این کار کمبود شدید معلم می باشد. آموزش و پرورش علا رغم اینکه با کمبود نیروی شدیدی روبه روست اما به خاطر بودجه کم حاضر به گرفتن نیروی کار جدید نیست و سعی می کند که از همان نیروی قدیمی و بعضا ناکارامد خویش استفاده می کند التبه من منکر معلمانی زحمتکش و با سابقه عالی نیستم که دربعضی از مدارس دولتی و نیمه دولتی وجود دارد ولی تعداد این معلمان بسیار اندک است و سریع توسط مدارس خصوصی و یا نمونه جذب می شوند. یکی از دوستان من که رشته دانشگاهی او ریاضی بود در تمام اموزش و پرورش های مناطق 20 گانه تهران تقاضای گرفتن شغل کرد ولی در نهایت با داشتن یک پارتی (!) یک مدرسه خصوصی برای کارهای کامپیوتری و امور دفتری او را استخدام کرد البته به صورت قراردادی و با حقوق 50 هزار تومان درماه که بعد از یک سال کار کردن فقط حقوق 9 ماه او را دادند و سه ماه اول را به بهانه اینکه ازمایشی بوده نداده اند. برای اموزش و پرورش هم صرف به گرفتن نیروی کار به صورت قراردادی است تا هم مجبور به پرداختن کل حقوق نباشند هم اینکه نیروی کاری که به صورت قراردای است نه حق اعتراضی دارد و هم هر لحظه می توان اورا از کار بی کار کرد.

نکته: اینا رو گفتم که بگم: بابا دو سه تا معلم خوب برای این بچه ها بذارید که ما رو از کارو زندگی و خواب نندازن . من اون موقع شب باید خواب باشم نه اینکه به یک بچه تخس و شیطون درس بدم. حالا فقط خدا کنه قبول شه تا اون الوچه و لواشک و ... رو که قول داده برام بگیره وگرنه الکی این همه وقت بیدار موندم...
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :