ذهن خوانی

زمان هایی بوده که فکری رو در ذهنم پرورش دادم و بعد دیدم فقط به خاطر کجرویهای ذهنمه و حقیقت نداره. مخصوصا وقتی که ذهن خوانی1 (که جزو ده خطای شناختی از نظر آلبرت الیسه) می کنم که معمولا حاصل تفکر غیرمنطقیه. مثلا اس ام اسی به دوستی می دی و جوابش رو نمی ده. ذهن شروع می کنه به تفسیر و بسط موضوع و حاشیه پردازی تا به اون حد که از یه حادثه کوچیک مساله بزرگی می سازی و بعد با یه تماس کوچیک متوجه می شی که اس ام اس رو فرستاده و به تو نرسیده یا اصلا جایی بوده که انتن نمی داده و غیره.

داشتم راجع به مساله ای با دوستی صحبت می کردم و برداشت خودم رو می گفتم که دوستم گفت فکر نمی کنه اینطور باشه و دوباره دارم به جای حقایق برداشت هام رو می گم. اینو که گفت انگار آبی بود بر اتش و دیگه پی موضوع رو نگرفتم. خوشبختانه تلنگر از طرف یه دوست باعث می شه به این وجه از ذهن ام توجه کنم و ازش بگذرم. حالا سوال اینجاست که اگه دوستی نبود چطور می تونم متوجه اش بشم و دوباره ازش عبور کنم و در جا نزنم؟متفکر

خطای پنجم :نتیجه گیری شتابزده: بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی1: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد» و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید ا«هرگز بهبود نخواهم یافت».

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱