ببار باران

دستام رو رو از پنجره بیرون بردم تا نوازش بارون رو حس کنم. تگرگ های آبکی همراه با بارون مخلوط می شه و روی دستام فرود می یاد. سیر سفر قطره های آب رو دوست دارم، از وقتی که جایی در ناکجااباد بخار می شند تا وقتی که در مکان دیگه به صورت برف یا بارون فرود می یاند و این چرخه همین طور ادامه پیدا می کنه و از هر کدومش که بپرسی می تونه برات از سیر ماجراهاش مثنوی هفت من بنویسه. چند روزیه عجیب کسلم و برای رفعش دنبال همزبون می گردم. هر دوستی که زنگ می زنه استقبال می کنم و به دوستانی که چند وقتیه خبر ازشون ندارم هم برای احوالپرسی زنگ می زنم و سورپرایزشون می کنم.:دی تشنه هر صدای جدید توی زندگیم هستم، از بس که مشتاق داشتن یه همدل و همزبونم. اخ سفر. دلم سفر می خواد دوباره. دوباره تک نفره. تازه مزه سفر تک نفره اومده زیرزبونم و دیدم چه لذتی داشت. دلم کوه هم می خواد. عجیب دوست دارم این هفته برم کوه ولی به خاطر برنامه ای مجبورم کنسلش کنم و جای دیگه ای برم. دلم طبیعت های سرسبز شمال و بوی کنده های اتش گرفته و کمپ هم می خواد.  دلم راه رفتن زیر بارون روهم می خواد، خدا کنه که تا بعد از ظهر بارون بیاد تا حداقل این یکی رو امروز داشته باشم.

عجیب این هوای ابری بارون زده خنک اردیبهشتی لعنتی منو دیوونه کرده و همه هوس هام دوباره عود کرده.

باران ببار، باران ببار،مرا به یاد من بیار

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :