همذات پنداری

* هنگام کار کردن روی طرح های جدیدم، دخترک حرف می زد و من هم بنا به ارتباط خوبی که با هم پایه گذاشتیم حرفاش رو شنوا بودم و کم کم از شگردهای روانکاوی و یالومی استفاده کردم و به صحبت هاش جهت دادم و یه رابطه کاملا مشاوره ای شکل گرفت بطوریکه خودش هیجان زده می گفت من خودم هم برای اولین باره که اینطور خوب دارم فکر می کنم و تحلیل هایی در مورد خودم می کنم که برای خودم هم تازگی داره! مشاوره برای فردی غیر از خودت، کلا کار سختی نیست و بیشتر به این بستگی داره که در کنار علم روانشناسی، شخصیت مشاوره ای هم داشته باشی. وقتی همراه کسی می شی و بهش اجازه کاوش در ناخوداگاهش رو می دی، فقط باید کنار فرد باشی و با بازخورد مناسب و بجا به فکرش جهت بدی تا بتونه در خودش و ناخوداگاهش غور کنه. خودم معمولا حتی با اینکه در این رشته تحصیل کردم از این کار فرار می کنم، چون روحیه ام به من اجازه این کار رو نمی ده. مثل دیروز که بعد از حدود دو ساعت و نیم مشاوره دچار انتقال متقابل شدم و با دوستم همذات پنداری کردم و دیشب خواب خوشی نداشتم. هرچند استادم، اروین یالوم می گه مشاوره ای موثره که برای دو طرف رشد داشته باشه. از این انتقال متقابل فهمیدم هنوز زخم هایی هست که تازه است و وقتی خودم رو در اینه فرد مقابلم می بینم خونریزی می کنه. هر چند حجم، شدت و دردی که از زخمم دارم به مراتب کمتر از قبل شده و به من نوید این رو می ده که زخم داره بهبود پیدا می کنه و فقط جای زخم برام می مونه که قراره فانوسی برای راه آینده ام بشه.

** این روزها دارم به نصیحت هایی که به دیگران می دم گوش می کنم و خودم سریع همون ها رو اجرا می کنم. مثلا کتاب جدایی معنوی و احساسات زنانه رو به کسی پیشنهاد دادم که بخونه بعد سریع خودم یکیش رو دست گرفتم و دیدم چه قدر این روزها نیاز به این کتاب داشتم. یا شرکت در کلاسی رو به کسی پیشنهاد دادم و خودم رفتم ثبت نام کردم. عجیبه که دیمیتر فوق العاده حمایتگری برای دیگران دارم و تازه دارم می فهمم دیمیترم برای خودم هم به همان اندازه موثر و حمایتگر و لازمه!  

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :