یه پا دبی فورد شدیم :دی

من تقریبا کتابخون قهاری بودم اما چند وقتیه که نمی تونم تمرکز داشته باشم و تعداد کتاب های نخونده ام روز به روز داره بیشتر می شه! فکر کنم وقتی حجم اطلاعات از میزانی بیشتر بشه و فرد محلی برای بروز روحی خودش نداشته باشه به این حال و روز می رسه. چند روز پیش داشتم با دوستی بحث می کردم که صرف داشتن اگاهی شفابخش نیست و اون اعتقاد داشت که میزان زیادی از شفا به همین اگاهی داشتن بستگی داره. ولی به نظر من اگه اینطور بود کسی مثل نیچه که یکی از بزرگترین متفکران معاصره زندگانی بهتری داشت یا حتی در مورد فروید و یونگ که سال ها با سایه پرهیزکاری و روابط جنسی اشون علارغم اشرافی که به این موضوعات داشتند درگیری داشتند و بعضی از افراد رو هم می بینی که بدون داشتن این حجم اطلاعات وقتی در یک رابطه عمیق قرار می گیرند رشد فوق العاده ای دارند. فکر می کنم تا وقتی دانسته ها با تخلیه احساسی همراه نباشه تاثیری نداره. مثل من که توی نوشته های قبلیم به روشنی به پذیرش اشاره می کردم منتها فقط وقتی خیلی برام بُلد شد که با تکنیک جالبی، دوستی ازم خواست نسبت به خط خطی هایی که روی صفحه انجام داده بودم تداعی ازاد کنم و ذهنم رو باز بذارم و کلمه بگم و بین 16 کلمه ای که گفته بودم وقتی چشمم به تکرار کلمه پذیرش افتاد تعجب کردم از طرفی انقدر ذهنم نسبت به این عمل مقاومت داشت که شدیدا دچار اشفتگی و سردرد شده بودم ولی سعی کردم با همصحبتی با دوستم گره های بیشتری از ذهنم رو برای خودم باز کنم و عمیق تر بشم. این تکنیک عالیه و یه بار دیگه هم ازش استفاده کردم. از موضوعی فوق العاده ناراحت شده بودم. یه ورق کاغذ جلوم گذاشتم و از خودم سوال کردم "این موضوع چی رو بهت نشون می ده و چه حسی بهت می ده؟" و بدون اینکه فکر کنم لیستی از کلمات رو ردیف کردم و بعد سعی کردم کلماتی که تکرار شده یا هم معنی است رو پیدا کنم و با کلمات دیگه بازی کنم تا بتونم به عمق ناخوداگاهم دست پیدا کنم و نکته جالبش این بود که علتی که برای ناراحتی ام در اوردم کاملا با معنی ظاهری که در ابتدا به خودم گفته بودم متفاوت بود. فکر کنم امتحانش برای شما هم جالب باشه و اینطوری می تونید از ظاهر به عمق دست پیدا کنید. منتها به یه موضوع دیگه هم پی بردم. اینکه وقتی تنهایی راهی رو می خوای بری خیلی وقت ها ناخوداگاه خیلی از علائم روشن و واضح جلوت رو نادیده می گیری اما وقتی ادم خُبره ای جلوت نشسته باشه چون روی موضوعاتی که تو بحث می کنی حساسیتی نداره خیلی راحت تر می تونه نور بندازه و بهت بازخورد بده. پس فکر می کنم اگه همراهی این چنین دارید راه خودشناسی خیلی اسون تر می شه.

پ.ن.: راستی من مثلا تصمیم گرفته بودم که انقدر خودم و زندگیم رو تحلیل نکنم.نیشخند

پ.ن.2: دیروز داشتم عکس های سفال گری ام رو به دوستم نشون می دادم که موبایلم شوت شد توی لیوان چایی دوستم. فعلا مریضخونه است و به دعای خیر شما احتیاج داره. من و همراهم رو از دعای خیرتان محروم نفرمایید. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.چشمک

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها :