قضاوت

بعضی وقتا ادم ها و نوشته هاشون ایینه ای می شوند که خودم رو توش ببینم و این بی نیازم می کنه از نوشتن. این روزا دارم خاطرات کودکیم  رو شخم می زنم و همین گاهی اوقات حالم رو دگرگون می کنه! عجیبه که به دنبال ارامش بودم و حالا که به من بازخورد داده می شه که ارامش توی چشمات موج می زنه دلم برای برق چشمام و شیطنت هام تنگ شده. حداقل برای سال 91 ، پنج تا سفر داشتم و لذت بردم از همشون ولی نمی خوام خوشی و بی خیالیم فقط مال سفرم باشه و همه زندگیم منتظر اومدن سفری دیگه باشم. دلم می خواد از تک تک لحظاتت لذت ببرم و باید بگم الان دیگه به سختی حتی می تونم به یاد بیارم که از چی خوشم می یاد. یه لیست داشتم از کارهایی که لذت می بردم ازشون و الان بلااستفاده شده. فیلم THE FLOWER OF THE WAR رو دیدم و چه اثری روم داشت! اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که واقعا در هر جنگی وعده بهشتی لازمه که جلوی بعضی کثافتکاریها و درنده خویی ها گرفته بشه و خدا رو شکر کردم که در جنگمون خدا و بهشت و حوری های وعده داده شده و نمازهای شب بود تا انسانیت مبارزانمون حفظ بشه و چنین صحنه هایی کمتر دیده بشه. این قابلیت درنده خویی ادم ها و نقطه مقابلش قدیس بودن در این فیلم عالی به نمایش گذاشته شده. کشمکش راهبان کوچک و روسپیان در پناه گرفتن در کلیسا و در نهایت به هارمونی رسیدن با هم و مرد امریکایی که از یک میخواره تبدیل به یه قهرمان می شه و جورج کوچک که خودش رو فدای دختر ها می کنه، همه و همه اینها لذت ادم بودن رو به من چشوند. جاییکه که فاحشه ها جون خودشون رو به خاطر راهبه های کوچک فدا کردند و میخواره امریکایی که به خاطر دخترها حاضر نشد از فرصت فرارش از شهر استفاده کنه و دوباره به دل خطر و مسئولیت حفظ دخترکان راهبه برگشت! و کی می تونه قضاوت داشته باشه راجع به ادمها پس از دیدن چنین فیلمی، که خوبی چیه و بدی چیه؟ و خوب و بد رو چطور می شه با دیدن تنها یه برش از زندگی ادما تشخیص داد؟ چون ما با همه برش های زندگیمون معنا پیدا می کنیم. هرچند فعلا برش زندگی من سفید از اب در اومده و رنگ پریده و بی رمق با انفولانزای روحیم درگیرم که مطمئن نیستم بیشتر به خاطر سفر خودشناسیه که این روزها شروع کردم یا گرمی هوا یا کم خوابی هام یا اینکه خوشی زده زیر دلم. نیشخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :