تعبیری نو

بعد از افتادن موبایلم در لیوان چای، مجبور به فروختنش شدم و همان گوشی قدیمی رو دستم گرفتم تا هر وقتی که دلم بیاد، یه گوشی نو بخرم. اما نکته جالبش این  بود که وقتی فهرست تلفن گوشی رو باز کردم چشمم به یه سری از شماره های قدیمی افتاد که در گوشی جدید پاکش کرده بودم اما انگار شماره ها در گوشی قدیمی سیو شده بود و دوباره بازیابی شده بود. دیدن شماره های قدیمی منو یاد دنیای بیرونی انداخت. زمانی که یه سری از افکار و خاطرات رو به ظاهر بیرون می ریزی اما در یه موقعیت بحرانی، دوباره سر و کله اشون پیدا می شه و انگار نه انگار که دیلیت شده بودند و دوباره جا خوش می کنند. ظاهرا دکمه دیلیت، فقط خاطرات ناخوشایند رو از خوداگاه به ناخوداگاه می بره و صرف این کار کافی نیست چون هر تلنگری دوباره اونها رو به سطح می یاره و احساسات هم به همراه خاطرات دوباره به جوشش می افته. پس دارم سعی می کنم برای هر کدومش یه تفسیر و تعبیر جدید و خوشایند پیدا کنم تا حداقل، زمان بازیابی و به سطح امدن دیگه ازاردهنده نباشند. مثلا اگه بخوام به عقب برگردم و برای شکستگی پا و قلبم تفسیر دوباره ای داشته باشم می تونم اینطور قلم فرسایی داشته باشم که اولا باعث شد که کمی در مورد جسمم محافظه کارتر بشم و از بی احتیاطی دست بردارم. دوم با رشد ارک تایپ های پوزیدون، پرسفون و هستیا، کمی از غلوشدگی و زره ارتمیسی ام کم شده و حس هام رو چه خوشایند و چه ناخوشایند بهتر درک می کنم، به کارکرد دفاعی "ماسک دلقک" در زمان های ناراحتی و دستپاچگی پی بردم و دارم سعی می کنم که بذارمش کنار و حس هام رو بدون دلقک بازی شرح بدم. در کلاس های فوق العاده ای شرکت کردم و با انسان های فرهیخته ای آشنا شدم که برخورد با هر کدومشون برای من لذت بخش، شیرین و نشئه اور بود و هست. به تعارض های درونی ام پی بردم و دارم در حد امکان تعارضاتم رو کم می کنم. سایه هایی برام اشکار شد که اگه سفر جنوب و قبل از اون نبود هرگز بهشون پی نمی بردم. به ارزش صبوری و حلم و بردباری پی بردم و دارم خودم رو اموزش می دم برای فراگیری این رفتار ارزشمند و ...

و کیه که این همه نعمت رو ببینه و بازم ناراحت بشه!؟لبخند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱