روزهایی معمولی و شاد

چه قدر ذوق زده شدم وقتی دوستام به هم گفتند که در کلامت یه ناز و ادای شیرین هست. قبل از این فکر می کردم رفتارم به قدری پسرواره است که استعداد هیچ افرودیت تایپ بودن رو ندارم. ولی فکر کنم حالا که پرسفون ام رو از سایه در اوردم خوب می تونه مواقعی که نیاز هست به خوبی ارکتایپ های دیگه رو فرابخوانه. زندگی این روزهام خوبه. اروم شدم. قبلا ظاهر شلوغی داشتم و درون نااروم و الان ظاهر ارومی دارم و درون خوشحال. وقتی به خودم فکر می کنم که علارغم همه سختی ها و غم درون سعی می کردم بشاشیت و سرحالی ظاهریم رو به خاطر اطرافیانم حفظ کنم برای خودم و کودک درونم غمگین می شم. چه دوران سختی بود برای این دخترک دوست داشتنی ارتمیس تایپ که باید همیشه خوشی و شجاعت رو توی چهره اش حفظ می کرد و زره اش رو هر لحظه محکم تر بغل می کرد.

سه ماه سفر نرفتم و خودم رو محدود کردم به تمام روزمرگی های زندگی که از همین هم لذت ببرم به اندازه رفتن هام و حالا دیگه می تونم بگم موفق شدم. هر چند می دونم بالا و پایینی دارم به اندازه تمام ادم بودنم و همین پذیرفتن محدودیت ها باز هم به پذیرش بیشترم کمک می کنه. هنوز عجول ام ولی دارم صبوری رو یاد می گیرم. با کمک فوق العاده استادم اقای سهیل رضایی و تعبیر مجددی که از کلمه صبوری در ذهنم داشتم اون رو از "منفعل بودن، بی عرضگی، دست و پابسته بودن، کاری نکردن" تبدیل به "عمل شجاعانه، پایداری" کردم و حقیقتا تاثیر داشت. سعی کردم در مواجه با کسی که صبوری هر کسی رو در بوته ازمون قرار می داد خودم روامتحان کنم و خوشبختانه نسبت به قبل خیلی موفق تر شدم. عجیبه تعبیر کلمه ای رو در ذهن عوض می کنی و اونوقت تاثیرش رو در دنیای بیرونی می بینی. این به من، تاثیر وبم رو در بازسازی روحی یادداوری می کنه. خیلی اوقات بوده که با روحیه غمگینی روزم رو شروع کرده بودم و با نوشتن هم تخلیه هیجانی داشتم و هم همه یادگرفتن هام با نوشتن تثبیت بیشتری در ذهن و روانم داشت. پس بنویسید و بدانید که نوشتن عین مشاوره شدنه.  

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱