گروه درمانی

دارم در گروه درمانی شرکت می کنم. از ابتدا سه تا هدف برای خودم مشخص کردم. یکی پذیرش بی قید و شرط دیگران و دومی قبول حمایت از دیگران و پذیرفتن بخش ضعیف ام و سومی اشنایی با نحوه اداره گروه درمانی تا زمانی که گروه درمانی خودم رو راه بندازم.

تازه دو جلسه است که شرکت می کنم و کوشش می کردم که در دومین هدفم که برام خیلی مهمه پیشرفتی داشته باشم که در انتهای جلسه دوم موقع دادن بازخورد همه داشتند در مورد من می گفتند "تو رو دوست داریم چون خیلی انرژی مثبتی داری و خیلی حمایتگری"! می خواستم سر خودم و اونها رو بکَنمنیشخند حتی در گروه هم که قرار می گیرم بلد نیستم از موضع دهندگی به گیرندگی برم. مثل اینکه بخش پرسفونی ام رو بیشتر از این ها باید پرورش بدم! هنوز هم این آرکتایپ جزو سایه هام محسوب می شه و رشد و پذیرشش برام خیلی کند پیش می ره.

یه نکته جالب دیگه این بود که فکر می کردم نسبت به پرسفون تایپ ها حساسیت ام پایین اومده و پذیرش ام بالاتر رفته. ولی وقتی در گروه در کنار دو تا پرسفون تایپ قرار گرفتم، متوجه واکنش هام نسبت به اونها شدم. هنوز هم بی مسئولیتی و تغذیه ای که این نوع ارکتایپ از دیگران می کنه اذیتم می کنه و با من اتصالی داره و چطور تا این اتصالی برقراره می تونم خودم هم از موضع پرسفونی با دیگران برخورد کنم؟ خوبیش اینه که حالا اتصال ها رو می بینم و دلیلش رو می دونم و در ادامه اموخته های قبلیم این گروه درمانیه که به کمکم می یاد. چون گروه درمانی محلی است برای تمرین دانسته های قبلی و تست خودت در شرایط واقعی و عملی. به قول اروین یالوم هر گروهی صورت کوچکتری از زندگی واقعی است و وقتی در گروه تمرین کنی و به ثبات برسی خیلی راحت می تونی اموخته هات رو به دنیای بیرونی هم گسترش بدی. برای همینه که خیلی از رواندرمانگران روان درمانی فردی رو در کنار روان درمانی گروهی توصیه می کنند و هر دو با هم رو موثرتر می دونند.   

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱