رمانتيک يا زن ذليل؟

*جمعه فیلمی نشان داد به نام خاطرات دو عروس که امیدوارم همه آقایون دیده باشند!! ماجرای دختر اشرافزاده ای فرانسوی بود که به معلم زبان اسپانیایی خود دل می بندد و با او ازدواج می کند منتها به دلیل اختلاف دیدگاهی که باهم داشتند بعضی از مواقع با هم دعوا می کردند روزی دختر به عیادت فرزند بیمار دوست خود می رود و گویا در هنگام رفتن با شوهرش جرو بحث می کند (اینجا رو خودم حدس زدم چون سانسور شده بود) موقعی که پیش دوست خود بود خبر می رسد که شوهر بیمار و دربستر مرگ است و از معالجه شدن توسط دکتر امتناع می کند دختر در آخرین لحظات خود را به بالین شوهر رسانده و مرد به او می گوید:<< من می میرم چون شما محبت خویش را از من دریغ کردید....>> و مرد!!
من که از آقاهه و طرز فکرش خوشم اومد ولی برادرم گفت: مرد به این زن ذلیلی نوبره و بلند شد و رفت بقیه فیلم رو هم ندید. فکر کنم بهش برخورد! نظر شماها چیه؟ آقاهه رمانتیک بود یا زن ذلیل؟

**از کلمه "نوکر مردم ، از جمله "ما همه خدمتگزار مردمیم" خیلی بدم می یاد ، یک عالمه دورویی و نفاق و زشتی و پلیدی و پلشتی پشت این کلمات مخفی شدند. از بازی کردن با عقاید مذهبی مردم ، از شعارهای قشنگ و زیبایی که هیچوقت انجام نمی شن ، از آدمهایی با لباس روحانی و پیشانی سوخته از (مثلا) سجده های طولانی که دو دستی به مال و اموال من و تو چسبیدن و هی ما رو از عذاب و جهنمی که خودشون بهش اعتقاد ندارن ولی با استفاده از اون بر ما حکومت می کنند می ترسونند، از تموم و تموم اینها بدم می یاد.
ببینم بد اومدن که جرم نیست؟

***چقدر بوف کور ساده و صمیمی می نویسه انگاری نشسته جلوت و داره باهات حرف می زنه اونم حرفای خودت...

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :