از این جلسه تا ان جلسه چه قدر توفیر می کنه!

چند روز پیش با دوستای دانشگاه بعد از چند وقت قرار دورهمی داشتیم. یخ جلسه که باز شد حرف زدیم و حرف زدیم و حرف.  حول صحبت هامون راجع به زندگی روزمره و ناراحتی های پیش امده بود. روز بعدش به قدری سطح انرژی ام پایین اومده بود  که 12 ساعت خوابیدم و با همسرم حرف نزدم و فقط ازش خواستم پیشم بمونه و بغلم کنه احساس بدبختی تولید شده(!)کاهش پیدا کنه. برعکسش روزهای چهارشنبه به یه گروه دوست داشتنی ام می رم. توی گروه هم دوباره راجع به ناراحتی های پیش امده در زندگی حرف می زنیم، منتها این بار از احساستمون می گیم، تحلیل می کنیم و می شنویم و بررسی مجدد داریم. در واقع خیلی وقت ها چهارچوب دیدمون رو عوض می کنیم. یعنی اتفاق همانه ولی در نهایت ما هستیم که تغییر می کنیم. بعد گروه به قدری انرژی می گیرم که روز بعدش به کارهای نیمه تمامم می رسم.

پ.ن. حیف از رهبر گروه که کوچ اجباری داره به ولایتش. داریم سعی می کنیم خودمون گروه رو نگه داریم ولی مطمئنم دلتنگ بودن با روزهای بودن با رهبر گروه می شم. 

پ.ن.2: اِ من دوباره نوشتنم گرفتچشمک

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها : گروه درمانی