خودم رو یه هو گُم نکنم!

* یه عادت بد دارم که معمولا یه چیزایی رو قایم می کنم که دست کسی بهش نرسه اما بعد خودم هم نمی دونم کجا گذاشتمش! برای تعطیلات عید که نبودم کلید کشوی محل کارم رو بعد از قفل کردن درب قایم کرده بودم. امروز رفتم درب کشو رو باز کنم که یه سند از توش بردارم هر چی فکر می کردم یادم نمی اومد کلید کجاست. کل کتابخونه، زیر گلدون ها، بالا کمد، داخل پرینتر، زیر کپسول گاز، داخل جلد سی دی ها و بقیه جاها رو حدود 1 ساعت می گشتم و وقتی به نتیجه نرسیدم و ناامید شده بودم می خواستم قفلش رو بدم بشکنند که شانسی پیداش کردم. کجا؟ توی زونکنی بین 100 تا کاغذ گذاشته بودم. عقل جنم بهش نمی رسه نمی دونم چطور از خودم انتظار داشتم با این حافظه چراغ نفتی یادم بیاد!! چه توقعاتی مردم از خودشون دارند!!

** یکشنبه رفتم تجریش گردی و حلیم سیدمهدی رو خوردم و برگشتم. این گشت چه قدر حالم رو بهتر کرد. ایشالله فردا هم می رم شیرپلا. دارم کم کم به این نتیجه می رسم که باید منابع گرداوری انرژی هام رو قدر بنهم و منتظر کسی نباشم. از طرفی از همسرم هم خواستم ماهی یکبار برای من کنار بذاره که فعلا قبول کرده!

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها : ازدواج ، روزمرگی