بازگشت

بالاخره پنج شنبه چشمم به جمال شیرپلا روشن شد. یکسالی بود که کوه نرفته بودم. یکسره گازش رو گرفتم و حدود 2.5 ساعت طول کشید تا برسم به پناهگاه.  هر چند ماهیچه پای راستم گرفت و دادم رو در اورد و دو روز بدن درد گرفتم ولی واقعا لذت داشت. با تشکر از اقای فرید که فرمودند بعضی وقت ها با افزایش ظرفیت روحی و روانی چیزی درست نمی شه و باید کاری رو که دوست داری و حقته انجام بدی. کوه رفتن ام بسیار لذت بخش بود. مخصوصا وقتی روی پشت بام شیرپلا نشسته بودم و به تهران دود گرفته نگاه می کردم. 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها : ازدواج ، کوه