بازگشت

*طبق شایعاتی که بین مردم پیچیده چند تن از آقازاده ها همراه با خانم بچه ها وطن را به قصد کشورهای دیگر ترک کردند و یا پولاشون رو به خارج از کشور انتقال دادند. شماها چیزی نشنیدید؟

**چرا پرشین بلاگ یک سری از وبلاگها رو بسته؟ این پسر ایرونی که چیزی نمی نوشت نه اهل سیاست بود نه چیز دیگه!!

***الان دیگه همه یه پا سیاستمدار شدند توی میهمانی ها می شینند پای ماهواره و بعد بحث و تفسیر خبر شروع می شه.
یکی می گه مملکت وضعش خراب شده آقا. دیگه اینا دارن نفسهای آخرو می کشند. ایناها! تو ماهواره هم داره همینو می گه.
اون یکی می گه : اگه اینا از جاشون جم خوردند من این سبیلارو از ته می زنم.
عمه می گه: قول می دم به سال نکشیده انقلاب بشه!!
دایی که همیشه خودش رو توی این بحثها خدا می دونه یه نگاهی عاقل اندر سفیه به عمه می ندازه و با اخم می گه: انقلاب چیز خوبی نیست آدم رو 100 سال عقب می اندازه. باید سعی کرد همین اوضاع رو بهتر کرد. همون یه دفعه که انقلاب کردیم برای هفت پشتمون بسته...
عمو می پره وسط حرف دایی و می گه آخه اگه قرار بود که وضع بهتر بشه که تا حالا باید می شد. مگه خاتمی نبود. کاری کرد یا گذاشتن کاری کنه؟ مثل موم تو دست بالایی ها بود. می گن از دفتر بالا دستورات می رسیده !!
خاله با خنده می گه برای ما که فرق نمی کنه چه خری بیاد فقط کاری به حجاب مجاب نداشته باشه.
شوهر خاله دیگه نمی تونه جلوی خودش رو بگیره و می گه ای خانم شما دیگه میخوای چه طوری بیای بیرون ؟ می خوای اون مانتو کوتاه رو که دست کمی از بلوز نداره هم در بیار. خاله یه نگاه تند به شوهر خاله می کنه و اون زبونشو می بنده و برای فرار از نگاه تند همسرش روشو به طرف پسر عمو بر می گردونه و بهش می گه : خوب عمو جان می گن شلوغ کردید. چی شده؟
پسر عمو می گه هیچی ما که تو خوابگاه نبودیم ولی بچه ها می گن دو سه تا از این بچه حرب اللهی رو گرفتند به تلافی قبل حسابی لت و پارشون کردند....
دایی با بدجنسی می گه ولی ما یه جور دیگه شنیدیم برعکس این چیزی رو که تو گفتی.
پسر عمو که جلوی همه خیط شده و دختر خاله داره از اون ور بهش نخودی می خنده می گه نخیر هم کتک زدن هم خوردن ، تازه برای 18 تیر هم چند تا برنامه درست و حسابی داریم.
زن عمو با نگرانی رو بهش می کنه و می گه تو دخالت نکنی ها . اینا خودشون هم نمی دونند چی می خوان مادر. اخر سر هم دو سه تا جوون رو به خاک و خون می کشن بعد می گن اشتباه شد ببخشید.
پسر عمو با تندی می گه اه مامان خوب برای تحولات باید یه چیزی پرداخت کنیم. مادر می گه بی خود تو رو درست که تموم شد می فرستیم پیش خواهرت آلمان . لازم نکرده این فضولی ها رو بکنی. همون داداش منو اول انقلاب گرفتند سر به نیستش کردن کافیه.

باشنیدن این حرف اشک تو چشمای مامان جمع می شه و همه ساکت می شن...

**** فلفل عزیز ، سمن خانم ، باربد خوب ، دراکولای عزیز ، آقا سینا ، رییس جمهور محبوب و ... مرسی به خاطر نگرانیتون!!‌من نمردم و سالمم (متاسفانه)‌ . حالا دوباره باید منو تحمل کنید.
در ضمن اميدوارم دل و دماغ اقا احمد گل هم هر چه زودتر بياد سرجاش!! حیفه استاد به این ماهی دل و دماغ نداشته باشه...   

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ۱۳۸٢
تگ ها :