روتین وار

نمی دونم چرا تفریحات زن و شوهری به چشم نمی یاد. وقتی مجردی یه کوه ساده هم می ری می تونی راجع بهش کلی قلم فرسایی کنی ولی الان از عید تا به حال  3 بار شمال رفتیم و یه بار شیراز ولی روی هم  انرژی صعود به قله توچال رو نداره! شوهرم می گه چهار بار تا به حال سفر بردمت و من می گم شمال حساب نمی شه و اون چشم هاش رو می غلتونه و می گه پس دیگه شمال نمی برمت! ای بابا. خوب شمال همین بغله دیگه. حساب نمی شه دیگه. تازه اخرین باری که رفتیم شمال اومدم خودم رو لوس کنم رفتم بغل شوهر که طبق معمول از پله ها با هم بیایم. از پله ها هم به سلامت رسیدیم به پایین، اما تا قدم اول رو روی روفرشی برداشت فرش لوله شد و همسرم پاش توی لوله گیر کرد و دوسه تا قدم برداشت که تعادلش رو حفظ کنه و منو محافظت کنه و دیگه نشد و من رفتم توی چهارچوب در و خودش هم کوبیده شد به دیوار!  سرم یه هو شروع به پاشش خون کرد . همه هول شده بودند. هر چی می گم هیچی نیست گوش ندادند و منو بردند بیمارستان که کارم با دو تا بخیه حل شد. از دکتر خواستم که داروی بی حسی نزنه. خیلی هم درد نگرفت. حداقل بار پیش که پیشونی ام رو بخیه زدم خیلی بیشتر درد گرفت. بعد خودم به خودم می گم اینم هیجان دیگه! تعجبتازه اول که وارد بخش اورژانس شنیدم نگهبان اومد داخل و گفت نزاع داشتید!! خواستم بگم اره که بلکه شوهرم رو بگیرن و یه خورده هیجانش بیشتر بشه که دیگه کوتاه اومدم نیشخند حالا دکتر از شوهرم می پرسه چی شد و شوهرم می گه خانمم بغلم بود پام پیچ خورد رفتیم توی چهارچوب دکتر سرش رو به حالت ناباوری تکون داد و گفت این مدلته!! شوهرم هم بنده خدا نگرفته بود دکتر داره رسما متهم به زن ازاری می کنه و دوباره داشت توضحی می داد و من اینور هر هر زیر لبی بهش می خندیدم!  خنده

زندگیم شدیدا روتین شده. از سرکارکه می رم خونه یکی دو ساعتی استراحت می کنم و بعد شروع به غذا پختن می کنم. غذا پختن لذت بخشه فقط نمی دونم چرا منوی ما خانوم های ایرانی محدوده و از وسط هفته گیر می کنم و به چی بپزم می افتم. پای ثابت غذاهام سیب زمینیه. شنیدم سیب زمینی برای الودگی هوا خوبه. مطمئن نیستم. سیب زمینی خورد شده به قطعات درشت رو 10 دقیقه با آب و زردچوبه و فلفل و نمک می پزم. بعد توی سینی فر می ذارم. روش روغن زیتون و سیر می ریزم و 30 دقیقه ای در فر برشته می شه. کنارش کدو سبز رو درشت پوست می گیرم. پوستش رو خلالی می کنم و توی اب باقیمانده از سیب زمینی می ریزم. یک دقیقه که بخار پز شد یکربع اخر به سینی سیب زمینی داخل فر اضافه می کنم. باقیمانده کدو پوست کنده شده رو به قطعات ریز خورد می کنم، در یک قابلمه دیگه با فلفل و نمک و دو سه تا قاشق سرکه بالزامیک تفت می کنم. این دورچین های خوشمزه رو می شه با هر غذایی نوش جان کرد. من که عاشق اینا هستم. حالا به دلخواه می شه ذرت شیرین و قارچ هم در کنارش اضافه کرد.

من شدیدا عاشق غذا و طعم و مزه هستم. و هر وقت غذام خوشمزه می شه خودم بیشتر ذوق می کنم. وقتی غذا رو خیلی دوست داشته باشم مثل وقتی که همسر جان همبرگر مخصوصش رو درست می کنه یا خودم غذایی  رو درست می کنم که خوشمزه می شه چشمام رو می بندم و می گم من الان توی بهشت هستم و غذام رو با چشم بسته می خورم که همه لذت عطر و طعم و بوش رو ببلعم و چیزی از دست ندم.  به شوهرم می گم من اگه مرد بودم قطعا زنی رو می گرفتم که دستپختش خوب باشه! بلاشک. اولین و مهمترین معیارم این بودخوشمزه بعد به همسرم می گم عجب مرد خوش شانسی هستی که همچین زن اشپزی گیرت اومده ها! قیافه مناز خود راضی قیافه همسرمتعجب

بعد از یکسال کلنجار تصمیم (فقط تصمیم ها ) گرفتم که نترسم و بی بی دار بشم. برای ازدواج که 10 سال طول کشید تا به ترس هام غلبه کنم خدا رو شکر برای بی بی فقط دو سال طول کشید! امیدوارم فرزندی که قراره مامانش بشم سالم باشه و طالعش بلند باشه و عاقبت به خیر بشه و اونم تصمیم بگیره که بیاد. قلب

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٤