سياست ممنوع!!

*بابا چه بحثهای سياسی جالبی. اين روزا هيچ وبلاگی نيست که از سياست حرف نزنه و يا يه گذری به اين کوچه سیاست نزنه.

مشهديها که ديگه زدن اون کانال. از وبلاگ اکسير بگير تا دانشجوی وامانده و حتی رييس جمهور که با زبان بی زبانی طنز هی بیانیه صادر می کنه.
آبی هم که اطلاعات مربوط به شیراز را قدم به قدم دنبال می کنه و برامون می گه.
اما توی تهرون که خيلی ها هستند از زهرا گرفته تا خبرهای کوی دانشگاه و دنیای یک ایرانی يا زيتون که توی وبلاگش طرفدارهای جناحهای مختلف ريختند توی سر و کول هم. حتی دوست جون من هم لطف کرده یه کنایه کوچولو زده !!

اما بشنويد خبری از اکسير که ميگه بهش خبر رسيده روز ۱۸ تير حتی سرباز صفرها هم حق تيراندازی دارن!!(تهمت نمیخوام بزنم ولی از کی بهش خبر رسیده خدا عالمه. اصلا این بچه یه خورده مشکوک می زنه)

اما آخرين خبر از دانشگاه ها حاکی از دستگيری ۸۰ يا ۹۰ تن از بچه ها است!!‌ امتحانها هم طبق روال عادی برگزار می شود و فقط در دانشگاههای تهران و امير کبير و طباطبائی(درست گفتم؟) امتحانها در شهريور ماه هم برگزار می شود. فقط بیچاره مامان اینایی که دستگیر شدن و یا خبری ازشون نیست. درسته که من بچه ندارم ولی بچه هارو که دوست دارم !!

حالا توی اين هير و وير يکی از دوستام به من زنگ زده بعد از کلی بد و بيراه(!) به من گفت روز ۱۸ تیرحق نداری پاتو بذاری بيرون (اه بابا حالا کی خواست بره! چرا ادم رو وسوسه می کنيد!!)‌
حالا چرا؟ چون يکی از فاميل های خانم از قم اومده تهران شب رسيده مثل اينکه بيچاره ريش و پشم داشته جای لباس شخصی ها گرفتنش حسابی حالشو گرفتند چند روز هم بيمارستان بستری شده... حالا اينا به کنار من که موندم اينا چه ربطی به من داشت من که ريش و پشم ندارم!!!

اما مضحکترین خبر از اون وره آبه که یه مرتیکه ای اونجا داره خودشو تیکه پاره می کنه و به جونای مردم التماس می کنه یه کاری کنند و بریزن بیرون تا آقا دوباره تاج طلائی باباشو پس بگیره. آخه ديگه پولای دزدی از ماها زده زير دلش و می خواست يه چند دوره طعم پادشاه بودن رو هم بچشه تا ناکام از دنيا نره!!!

اما بانکمترين: آقا حسنی اخطار داده که اگه لباس شخصی ها و نيروی متشخص انتظامی در جمع کردن مانتوهای کوتاه کوتاهی کنه خودش آستين بالا می زنه و به جمع آوری مانتوها مشغول می شه!! در نظر بگيريد حاج آقای ۷۵ ساله هن و هن کنان داره با قيچی دنبال يه دختر ۱۴ ۱۵ ساله می دوه!!

راستی این سقوط هواپیما تو رباط کریم به نظر شما یه خورده مشکوک نمی زد چون دقیقا همون روزی بود که خاتمی برای سخنرانی رفته بود؟

اما مهمترین خبر اینه که بالاخره امروز توفیق نصیبمون شد و من اطاقم رو تمیز کردم اونم فقط به خاطر اين که ديگه خودم روم نمی شد پا بذارم اينجا از بس که...

به قول بعضی ها پاورقی: اين بر و بچه هايی که اون بالا اسم بردم همشون لينکاشون اين بغل هست. جون شما ديگه حوصله نداشتم تک تک لينک بدم. اونایی هم که لینک دادم به خاطر اینکه اون کنار نبودند. حاج آقا حسنی هم فعلا در دسترس نيست حتی برای شما دوست عزيز!! لطفا سوال نفرمائيد.

پاورقی ۲ : اين پاورقی چه قدر جذابه ادم هی دوست داره اينجا بنويسه!! حالا چی می خواستم بگم ؟ آهان. هر جا می رم راه به راه به خودشون برای تولد يکسالگی وبلاگشون تبريک گفتند حالا من اصلا نمی دونم کی اين بيچاره متولد شده!! انگاری شده بچه سرراهی. الان می رم ته و توشو در می یارم که ببینم کی تولدشه ! خدا کنه زودتر تولد يکسالگيش برسه تا يه خورده ما هم باد کنيم ببينيم چه حالی داره که انقدر همه خودشون رو تحويل می گيرن

پاورقی ۳ : لينک خبرهای کوی دانشگاه رو گم کردم کسی خبر نداره چيه؟
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳۸٢
تگ ها :