بيايم با هم خوب باشيم...

*وقتی که به یک سایت خبرگذاری که یکی از سایتها معرفی کرده بود رفتم و عکس یک دختر و پسر وبلاگ نویس رو که به طرز وحشتناک و ناجوانمردانه ای مونتاژ شده بود دیدم ، وقتی به چند وبلاگ سر زدم و دیدم که در انجا دعواهایی رد و بدل می شه و اتش این دعواها خشک و تر رو با هم می سوزونه راستش هم دلم گرفت هم ترسیدم. روزی که پا یه این دنیای مجازی گذاشتم پیش خودم فکر می کردم اینجا همون جاییه که فقط مهر و محبت توش هست. می تونی با ادمایی که توی دنیای واقعی نمی تونی باهاشون ارتباط برقرا بشی دوست بشی. اصلا فکر نمی کردم روزی کینه و حسد به خونه های این دنیا هم راه پیدا کنه. چطور ادم می تونه به کسی که ندیده و کامل نمی شناسه تهمت بزنه و خودش رو درگیر دعوایی کنه که برای هیچ کس سودی نداره حتی برای خودش. چطور در وسط این دعواها عقل چشماش رو می بنده و اختیار رو به دست قلم می ده و چیزهایی نوشته می شه که بعدها فقط پشیمونی به بار می یاره. چرا به جای اباد کردن خونه خودمون سعی در ویرانی خونه دیگران داریم. خونه هایی که شاید از نظر ما ارزش یک خرابه را داشته باشن ولی از نظر صاحبخانه بهتر از یک قصر بزرگ و مجلل باشه. پس بیایم اشیانه کسی رو خراب نکنیم چون توی اینجا برای همه جاهست و اومدن هیچ کسی باعث تنگی جای بقیه نمی شه...

 

**ادم وقتی یه دوستی مثل سقراط داشته باشه تا هفت پشتش دیگه احتیاج به هیچ دشمنی نداره ، ولی چه می شه کرد تولد تولده حالا چه دوست چه دشمن ، اقا سقراط گل (گرفتن دیپلم ریاضی در 16 سالگی ، رتبه 12 کنکور ، مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران ، تحصیل در حوزه علیمه قم ، کارشناسی ارشد در شریف ، جایزه دوم جشنواره خوارزمی ، ترجمه کتاب مبانی تجارت کالا ، مطالعه در علوم هیپنوتیزم )  در 26 شهریور 1353 قدم مبارک رو روی این کره خاکی (و شاید ملافه بیمارستان ) گذاشتند و  ایران شاهنشاهی رو به قدمهای خودشون مزین کردند. متاسفانه همانطور که اکثر نوابغ بعضی مواقع راه را گم کرده ، این استاد دانشمند هم در گذشته با نوشتن مقالاتی بر علیه زنان کاملا از راه راست منحرف شده بود که ناگاه سروشی در گوشش گفت : هی جو راه از اون وره!! و اینگونه بود که استاد ناگاه به خود امد و دید اگر به همین رویه ادامه دهد دیگر در این کره خاکی نمی تواند زن ستاند و همان گاه بر زمین افتاد و فریاد العفو العفو تا امریکا رفت و دو برج دو قلوی امریکایی رو ترکوند ( منتها همه اشتباها فکر می کنند کار تروریستهای عرب بود) و اینگونه شد که سقراط(گرفتن دیپلم ریاضی در 16 سالگی ، رتبه 12 کنکور ، مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران ، تحصیل در حوزه علیمه قم ، کارشناسی ارشد در شریف ، جایزه دوم جشنواره خوارزمی ، ترجمه کتاب مبانی تجارت کالا ، مطالعه در علوم هیپنوتیزم ) بخشیده شد...

 

وای چه قدر حرف زدم فکر کنم هر کی بره وبلاگ سقراط مرض پرحرفی می گیره. به هر حال داداش سقراط تولدت مبارک باشه...

 

***یکی از دوستان خوبی که شاید هیچ گاه توی دنیای واقعی پیدا نمی کردم استاد م از وبلاگ تفکر- تجسم-تعقل است که وبلاگش یک ساله شد ، امیدوارم همیشه استاد خوبم شاد باشه و همیشه بنویسه.

 

****توی این همه عروسی ها شلوغ و پلوغ یکی از بچه های خوب وبلاگی هم بی سرو صدا شروع به یه زندگی تازه کرد ، بهزاد جان امیدوارم خوشبخت بشی و هیچ غم و اندوهی زندگی شیرینتون رو تهدید نکنه...

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٢
تگ ها :