استقلالی های عزيز تبريک...

*اول یه تبریک ویژه به هر چی بچه استقلالی باحاله. خدا وکیلی کارشون حرف نداشت. نشون دادن که چند تا جوون باغیرت چه کارهایی که نمی کنند و ادمای مثلا باتجربه ای مثل دایی و کریمی باید برن پیششون لنگ بندازن! خیلی بازی جوندار و قشنگی بود مخصوصا اون وقتی که تماشاگرنما ها رو سر نوازی بمب منفجر کردند! بابا جنبه باخت ندارید به بچه مردم چی کار دارید برید انقدر تو خیابان تو سر و کول هم بزنید تا خسته بشید. حالا امروز پسر عموم که از اون بچه سرخ های دو اتیشه است می گفت: " داور 2 تا پنالتی نگرفت ، سه تا رو باید اخراج می کرد و  شونصد تا کرنر نگرفت و  هفتصد تا افساید رو سوت نزد و ... وگرنه برد با ما بود!!!" باشه ما هیچی نمی گیم جوابتون رو دیروز خودتون گرفتید... 

 

**پنج شنبه خیلی خسته و از نظر فکری داغون بودم. حسابی هم هوس سینما کرده بودم، به چند تا از بچه ها زنگ زدم تا یکی رو جور کنم که باهاش برم سینما که ماشالله همشون سرشون شلوغ بود و برنامشون پر. یکیشون گفت بذار شنبه بریم ولی من دوست داشتم همون روز برم تا یه خورده فکرم ازاد بشه اینه که خودم تنهایی رفتم. فیلم نفس عمیق رو بچه های وبلاگی انقدر تعریف کرده بودند که دیگه حتی فکر فیلم دیگه ای هم نکردم. سریع رفتم بلیطش رو خریدم و چپیدم توی سینما  عصر جدید.

 

 هنوز یکربعی به شروع فیلم مونده بود. کنار من یه دختر و پسری نشسته بودن که بعدا از حرفاشون فهمیدم که نامزدن. در حین حرف زدن کم کم صداشو ن بلند شد  ، پسره با ناراحتی بلند گفت" تو که توی پارک گفتی حلقه 100 تومان بیشتر نمی شه حالا می گی 150 تومان." دختره سعی می کرد اونو اروم کنه ولی پسره که هر لحظه ناراحتتر می شد گفت "ببین باید مستقل تصمیم بگیریم وگرنه همه می خوان تو زندگیمون دخالت کنند." بعد با ناراحتی پاشد و گفت: "اصلا حرف حرف منه. منم الان نمی خوام فیلم ببینم پاشو بریم." و رفت. دختر با ناراحتی روشو اونور کرد و دنبالش نرفت. همین موقع چراغهای مربوط به سالن 1 روشن شد و به ناچار بلند شدم و رفتم و پایان این تراژدی خنده دار و در عین حال غمناک رو ندیدم. این شروع دیدن فیلمی بود که دست کمی از این صحنه نداشت.

 

بعدش هم فیلم که با بیرون کشیدن یک جسد از آب شروع شد و بعد دوربین به روی جسد دیگری زوم کرد که با موهای بلندی در اب غوطه ور بود و ....

 

نمی خوام فیلم رو تعریف کنم اگه خودتون برید ببینید بهتره. اما اگه شما توی اون روز دلتون گرفته است و می خوان برید سینما تا یه خورده تفریح کنید ، بذارید یه توصیه خواهرانه بکنم که شاید  بهتر باشه که برید توکیو بدون توقف مهران مدیری رو ببینید نه این فیلم رو!! در ضمن برای اینکه قضیه فیلم براتون لو نداره متن پائین رو نخونید.

 

در صحنه بعدی با کامران در استخر مواجه می شیم که موهای بلندش  به ما این اجازه رو می ده که سریع قضاوت!! کنیم که جسدی که در اب دیدم همین کامرانه. کامران پسر پولدار دانشجوییه که با وجود داشتن ثروت و پول بازم سرگردونه و نمی دونه برای چی توی این دنیاست و چی از این دنیا می خواد. یه جور کرختی و مستی. انگاری که به این دنیا تعلق نداره و یا نمی خواد که تعلق داشته باشه و خودش رو با گرسنگی و بیخوابی عذاب می ده ، یه جور شکنجه عذاب اور که اخر به مرگش منجر می شه.

 

اما دوست و همراه کامران پسر آس و پاسی به نام منصوره. خانواده اش ، مادر مریضیه که گوشه بیمارستان افتاده و خواهری که تحت سلطه مردی بدبین و بددل به اسم شوهره و منصور برای هیچ کدوم کاری نمی تونه انجام بده. آدمایی مثل منصور که سعی می کنند سهم و حقشون رو که جامعه ازشون دریغ کرده از ادمای دیگه بگیرن مثل دزدی و اسیب رسوندن به ماشینهای پارک شده در کنار خیابون. اما منصور دله دزد فیلم ما ، با دیدن دخترک زبون باز و شیطونی به نام ایدا سریع بهش دل می بازه.

 

و  آیدا دختری که خوابگاه رو به خونه پدریش ترجیح می ده و آرامش زندگیش به خاطر اخراج از خوابگاه به جرم دوستی با پسری ازش گرفته می شه و برای اینکه بیشتر مایه آبروریزی خانواده نشه قصد شوهر دادنش رو دارن. اینه که موقع جمع کردن اثاثیه اش از خوابگاه ، بدون توجه به عواقب تصمیمش ، به پیشنهاد منصور باهاش رهسپار شمال میشه.

 

شاید راضی کردن ادمایی مثل کامران خیلی سخت باشه ولی کسانی مثل منصور و ایدا با یه کم رفاه و عشق خیلی زود راضی می شن. توی سکانس اخرین فیلم وقتی توی ماشین سر نوار گذاشتن با هم شوخی می کنند به نظر خوشبخت می رسن ، درست مثل دو تا بچه شیطون که هیچ هراسی از اینده ندارن و فقط از زمان حال لذت می برن.

 

و بعد سد و جمعیتی که از روی نرده ها خم شدن و وقتی با صدای منصور و ایدا نزدیک به صحنه می شیم مردی پس از توضیح بهشون می گه؛ متاسفانه يه ماشين افتاده تو سد و يه دختر و پسر مرده ن !‌شما زودتر بريد ؛ اين جا نايستيد؛ و بعد جسدی رو با پلیور منصور می بینیم که از اب بیرون کشیده می شه. شاید با این صحنه گمراه کننده می خواد بگه ادمایی مثل منصور و ایدا زیادن اگه برای اینا نتونستید کاری کنید بقیه منصور ها و ایداها رو دریابید...

 

و بعد اهنگ پايانی فیلم و جمعیتی که انگار خشکشون زده و تازه بعد از یکی دو دقیقه به خودشون می یان تا سینما رو ترک کنند.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :