دانشگاه

 1) ماجرای ورود به دانشگاه یکی از دوستام خیلی برام جالب و اموزنده بود. این دوست من یه مامان داشت که تا اول دبیرستان درس خونده بود و بعد ازدواج کرده بود و دیگه هم درسش رو ادامه نداده بود. این خانم سه تا بچه به دنیا می یاره. وقتی که دختر بزرگش پا به دبیرستان می ذاره خانم هم که هنوز تو رویای درس و مدرسه بوده تصمیم به ادامه تحصیل می گیره ، تا سال چهارم در مدارس شبانه روزی می خونه و بعد اعلام می کنه که قصد رفتن به دانشگاه داره. همه به شوخی و خنده سعی می کنند که منصرفش کنند که: "با وجود این همه متقاضی ورود به دانشگاه ، چه طوری تو می خوای دانشگاه قبول شی؟"  اما این خانم که تصمیمش جدی بوده به حرف هیچ کس گوش نمی ده و درسشو ادامه می ده. فقط یکماه به کنکور مونده بود که شوهر و دو تابچه های دیگه شو به خونه خواهر شوهرش می فرسته و با دخترش اون یکماه اخر رو حسابی درس می خونه. حالا حدس بزنید که نتیجه چی شد؟؟؟؟؟؟

 

عمرا بتونید بگید. دختر رشته زیست یک دانشگاه غیر انتفاعی قبول می شه و مادر؟ بله مادر رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول می شه!!!!!!! الانم که داره ادامه می ده درسش هم خیلی عالیه و قصد داره که برای تخصص هم ادامه بده.

 

واقعا که هورا برای اون خانم و یک هورای گنده تر برای شوهر اون خانم که با وجود اینکه مدرک تحصیلی خودش سیکل هست هر گز مانع درس خوندن همسرش نشد و یکی از مشوقهای جدی زنش هم بود.

 

می دونید اینو که شنیدم خودم خیلی خجالت کشیدم که با وجود اینکه امسال می خوام فوق شرکت کنم اصلا حال و حوصله درس خوندن رو ندارم. شب که می شه تصمیم جدی می گیرم که بشینم و بخونم. اما به محض بیدار شدن تمام قولهایی رو که خودم به خودم گذاشتم فراموش می کنم و دیگه درس بی درس. می شه لطفا یه خورده منو نصیحت کنید. در ضمن:

 

البته حرفهای ایشون هم بی تاثیر نبود. اگه با افزودن دانش ماها قراره این مملکت گلستان بشه چشم می شینیم درس می خونیم و یکی تو سر خودمون می زنیم یکی تو سر کتابها...

از اوشون هم می خوام که فعلا مقاله تحریک کننده بر علیه خانمها ننویسند و بذارن به درس و زندگیم برسیم.

از این یکی هم خواهش می کنیم انقلاب و این حرفا رو بذارن برای بعد از امتحان ما. یه دفعه دیدی تا ما قبول شدیم ، خواستن انقلاب فرهنگی بکنن و از این حرفا، اد ما رو بندازن بیرون. پس خواهشا این چیزا رو تا یکسال بیخیال بشین.

از رئیس جمهور محبوب هم می خوایم که یه لطفی کنند یه سهمیه ای چیزی برای اعضای کابینشون برای ورود به دانشگاه بذارن. بابا ناسلامتی ما عضو فراكسيون اكثريت مجلس هستیم!! (البته فکر نکنید که قصد سواستفاده دارم ها)

دیگه اینکه کی ، یک موسسه خوب که اندازه خون باباشون پول کلاس نگیرن سراغ داره؟؟؟

 

 

2) اقا این نی نی جون بدجنس یه مسابقه گذاشته بود که برنده شدیم. حالا که موقع جایزه دادن شده ببینید چی گه!!

 

"از بازمانده عزیز تقاضا می کنم هر چه سریع تر با در دست داشتن اصل شناسنامه خود ، به همراه ده قطعه عکس جدید پشت روشن و برگه وضعیت تاهل خود (از ارسال به افراد مجرد معذوریم) به نشانی نی نی جون و یادداشتهایش مراجعه کرده و جایزه خود را دریافت نماید."

 

خوب مژگان خانم یه دفعه بگو نمی خوای جایزه بدی و خلاص ، من تاهلم کجاااااااااااااااااااااااابود. ( اقا شناسنامه تاهل دار خریداریم با قیمت عالی. خریداریممممممممم....)

من گفتم این مشهدیها جایزه بده نیستن ها...

 

3) مستر ابوجهل هم بالاخره بعد از مدتها انتظار قسمت دوش (2) به بازار اومد. فقط بجنبید تا دوباره قیمتش نرفته بالا بتونید گیرش بیارید.

 

4) به این دو تا مرغ سحری عاشق هم یه تبریک ویژه ، ایشالله که خوشبخت بشین. البته نیستان رو اصلا نمی شناسم ولی یکی از اولین وبلاگهایی که سراغش رفتم و تقریبا تمام مطالبش رو خوندم انگوری بود. یه گوریل 15 متری دوست داشتنی که قلم خیلی خوبی هم داره!!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :