سفاکی در بند

 * وقتی تصویر صدام رو توی تلویزیون دیدم راستش بیشتر حس ترحم داشتم تا نفرت ، چه قدر ادمهای دیکتاتور و ظالم وقتی که دربند هستند ترحم برانگیز و بیچاره به نظر می رسند درست مثل یک حیوان شکست خورده و رنجور ، این همون چهره بدون ترحمیه که همه ما ازش می شناختیم کسی که هزاران نفر از مردم کشور ما رو به خاطر قدرت طلبی بیش از اندازه ، بی رحمانه سلاخی کرد ، کسی که حتی از مردم کشور خودش هم نگذشت.
شادی مردم عراق که متحمل رنجها و دردهای زیادی شدند دیدنی است چون همیشه رهائی از بند ظالمان زیبا است. ای کاش روزی هم  برسه که ما هم ازادی رو نه مثل سینا در خارج از مرزهای کشورمون که در داخل کشور احساس کنیم.
 
** توی تاکسی بودم ،  یک خانم هم کنارم نشسته بود که یه بسته دستش بود ، توی افکارم غرق بودم و حواسم اصلا به اطراف نبود که یه هوئی صدای یه بچه گربه بلند شد اول که فکر کردم اون خانومه توی پاکتش بچه گربه داره ولی دیدم نه،  اون هم هراسون داره اینوراونور رو نگاه می کنه ، دوباره صدای گربه بلند شد و من هم داشتم هراسون زیر پام رو نگاه می کردم که لهش نکنم و پامو هم یه خورده اوردم بالا که دیدم اقای راننده خیلی شیک و باخنده موبایلش رو برد در گوشش و گفت الو...
تازه داشت برای طرف که نامزدش هم بود با خنده تعریف می کرد که چه جوری ما ها ترسیدیم...
اخه من نمی دونم صدای بچه گربه هم شد صدای زنگ!!! حالا بازم خوبه صدای سگ نبود وگرنه من درو باز می کردم و خودمو می انداختم بیرون!!
 
*** خوبی و یا بدی تاکسی اینه که ادما خیلی احساس نزدیکی می کنند و تمام مشکلاتشون رو می تونی بشنوی!! دقیقا توی 45 دقیقه ای که توی ترافیک گیر کرده بودیم اقای راننده داشت نامزدش رو قانع می کرد که دست از بچه بازیها برداره و انقدر به حرف بابا و مامانش گوش نده و نذاره که تو کارشون دخالت کنند ، این خانمه هم که کنار من نشسته بود داشت با شوهرش دعوا می کرد که چرا 3 باره اونو قال می ذاره و نمی یاد دادگاه که فرم طلاق رو پر کنه تا زودتر از دستش راحت بشه!!
درسته که توی تاکسی کسی ، کسی رو نمی شناسه ولی به نظر من ادم خصوصی ترین مسائل زندگیش رو نباید با دیگران به راحتی شریک بشه و بذاره دیگران به حریم زندگیش وارد بشند ، بابا زندگی خصوصی گفتند عمومی که نیست....
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :