همسايه های نازنين

*ببینم شما اگه از دست کسی یا چیزی ناراحت باشید به روش نمی یارید و سعی می کنید ازش بگذرید. اگه اینطوره که آفرین خیلی گذشت دارید ولی من اصلا اینطوری نیستم. آدمهائی که پشت سر دیگران حرف می زنند به نظر من خیلی ترسو هستند ، انقدر ترسو که جرات ندارن بیان تو چشمات نگاه کنند و حرفشون رو بهت بزنند ، حرف زدن علیه دیگران خیلی ساده است فقط کافیه دهنت رو بازکنی و هر چی می خوای بگی ولی هیچ به زخمی که با حرفات رو قلب یکی دیگه می شینه توجه کردی؟؟  بالابردن خودت نزد دیگران چه قدر ارزش داره که خیلی راحت می تونی کسی رو ازار بدی. اصلا این احترام کاذب ارزشی داره که تا این حد خودت رو پائین می یاری؟؟ شب یلدام رو خراب کردی. می دونم که اصلا اینو نمی خونی ولی حداقل دلم یه خورده سبک تر شد احیانا حتی اگه دفعه بعدی هم وجود داشته باشه که ببینمت با یه لبخند ازت می گذرم ولی بدون که وجود ادمهائی مثل تو باعث می شند که ادمهای ساده ای مثل من نسبت به ادمهای دور و برشون بدبین بشن و خیلی محتاطانه تر رفتار کنند. شاید هم باید بگم مرسی که به من نشون دادی ادمها از یه جنس نیستند ، ممنون به خاطر ذهنیت جدیدم.
 
** بعضی وقتها توی یه محله ای هستی و همسایه نزدیک به خودت رو هم نمی شناسی اما یه هوئی بعد از سالها متوجه اش می شی و در تعجبی که چرا زودتر باهاش اشنا نشدی.
حالا شما هم این همسایه کشف شده رو بخونید و ببینید شما هم دوستش دارید؟
 
*** راستی چرا ما اینجا می نویسیم؟؟ چرا انقدر وابسته این صفحه کوچیک شدیم. نوشتن چه دردی رو از ما درمون می کنه که با اینکه می دونی اثری نداره باز هم می نویسی و خسته نمیشی. نوشته هات چه لذتی دارند که با اینکه هیچ ارزش ادبی ندارن ولی دوستشون داری و از خوندن چندباره اش خسته نمی شی؟ دوستای ندیده اینجا چرا بهت ارامش می دن و برای تک تکشون برای خودت بر طبق نوشته هاشون شخصیت خلق کردی. یکی بداخلاقه یکی شیرین و ارام اون یکی متخصص حرص دراوردن یکی دیگه برای تک تک ادمها دل می سوزونه  و می خواد همه ادمها خوب باشند اونوری تو رو به یاد خودت می اندازه شیطون و پرانرژی. برای دانشگاه رفتن این یکی نگرانی ، این یکی از اون بچه شرهاست که اگه نبود انگاری این دنیا دیگه جای زندگی نبود. حتی مذهب این با این که با مذهب تو یکی نیست به تو ارامش می ده. با اینکه ادمهای متفاوتی هستند همشون رو دوست داری. جالبیش اینجاست که ممکنه از خیابان از کنار یکی از همینها رد بشی بدون هیچ اشنائی ، فقط می خواستم  بگم دوستتون دارم و ممنون به خاطر این دنیای طلائی ، بعضی وقتها احساس می کنم این دنیا رو از دنیای واقعی بیشتر دوست دارم. چون توی اینجا می تونم خیلی از حرفهائی رو بزنم که توی دنیای واقعی نمی تونم. اینجا می تونم از احساساتم حرف بزنم ، از افکار خام و ناپخته ام که خیلی وقتها شماها سعی می کنید این افکار رو شکل بدید و از این ناپختگی در بیارید ، به هر حال مرسی همسایه های خوبی هستید و سعی می کنم قدرتون رو بدونم.
 
**** شب یلدای همتون مبارک. من همیشه این شب منتظرم که خیلی برام طولانی بشه ولی مشکل اینجاست که از همه شبها زودتر می گذره و زودی تموم می شه. می شه شما بگید مشکل چیه؟؟
 
***** راستی عاشق شدن هم صفائی داره ها اونم تو شب یلدا....
 
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :