تولد حضرت مسيح مبارک باد.

۱. هفته گذشته اصلا حال خوبی نداشتم و به خاطر بی خوابیهایی که داشتم حسابی ضعیف شده بودم و در نتیجه مریضی سختی گرفتم. به خاطر همین حال و هوا قصد ترک خونه و زندگیم رو داشتم و قصد ترک این دیار برای همیشه. توی این اوضاع هم یه خداحافظی سوزناک براتون نوشتم که اشکم رو دراورد منتها الان که یه خورده حالم بهتر شده دوباره که خوندمش خودم کلی به خودم خندیدم. اخه من معمولا اهل این ناله کردنها نیستم مگه خیلی به هم فشار بیاد که خیلی تعدادش کمه خلاصه دیدم اگه اینو اینجا بذارم می شینید به هم می خندید و منم خوب بهم برمی خوره!! اینه که فعلا بی خیال ترک شدم و باید حالا حالاها منو تحمل کنید. اعتیاد هم بددردیه بیچاره اونائی که تو ترکند حالا من حالشون رو می فهمم. فقط از این به بعد با یک چرخش 180 درجه ای از جانب ازی طرف هستید چه رفتار چه گفتار چه پندار (!)

 

۲. خدا ما خواهرا رو از شما برادرا نگیره!! یکی دیگه زن می گیره یکی دیگه کارت معافیش رو می گیره بعد تمام زحمتهای مهمونیش گردن منه. تازه توی این دنیای مجازی هم چوب  کارهای بقیه رو من باید بخورم فقط بی خوابی و مریضیش گردن من!!!  اصلا هر کی مشکلی داره اشکالی نداره بیاد جلو من جورش رو می کشم. کسی با کسی نمی خواد دعوا کنه؟؟

 

۳. کتاب درخت انجیر معابد (احمد محمود) رو از دختردائیم گرفتم که بخونم منتها هنوز که هنوزه نتونستم. بعضی وقتها کتاب جلومه منتها به قدری فکر و خیال دارم که اصلا متوجه گذشت زمان نمی شم اگه مامانم بفهمه که من کتابو یه روزه تموم نکردم احتمالا فکر می کنه حالم خیلی بده و منو می بره دکتر. اخه من خوره کتاب ، مگه می شه کتابی دستم باشه و یه روزه تمومش نکنم؟ البته فکر کنم یه خورده هم به خاطر نگارش عجیبش باشه. چون نویسنده های ایرانی برای یه خط نوشتن به قدری از تشبیه و استعاره استفاده می کنند و انقدر داستان رو کش می دهند که ادم حوصله اش سر می ره. نمی دونم چرا ماها از زبان اسرارامیز بیشتر خوشمون می یاد تا زبان ساده پارسی!!

 

۴. اقا این مادام کوری عجب پدیده ایه!! پنج شنبه شب برای پسرعموم یه وبلاگ درست کردم وقتی که به مدیریت یادداشت ها رفتم دیدم یه پیغام گذاشته شده هنوز یکدقیقه هم از ساختن وب نگذشته بود اینه که با اجازه پسرعموم رفتم توش و دیدم مادام کوری روز چهارشنبه برای این وب پیغام گذاشته در صورتیکه من اینجا رو پنج شنبه ساختم!! از اون موقع تا حالا تو کف این مادام موندم. مادام جان چه طوری اين کارو کردی؟ يه چشمه هم به ما ياد بده!!

 

۵. عمار مگه دستم بهت نرسه!! هر چی بهت گفتند بی معرفت حقته. بابا تو که نمی خوای دو روز رو حرفت بمونی یه کلام به من بگو تا من به خاطر طرفداری از تو انقدر ضایع نشم!! منو بگو عذاب وجدان گرفتم که بهت گفتم برو اون یکی وبلاگ رو بخون فکر کردم همه حرفهایی که به تو می زنند تقصیر منه. اخه داداش من ادم که انقدر زود از حرفش بر نمی گرده. واقعا که... بذار دستم بهت برسه... 

 

۶. توی دخترای وب از همه بیشتر زهرا رو دوست دارم. یه دختر صاف و صمیمی که با نوشته هاش کیف می کنم. خیلی دختر ماه و خوبیه و خیلی ساده. بعضی وقتها فکر می کنم دلش اندازه همون دریای نزدیک خونشونه. نمی دونید که از دیدن کامنتی که برام گذاشته بود چه قدر خوشحال شدم.

 

۷. تولد حضرت عیسی مسیح رو به نیوشای عزیز و خانواده خوبش تبریگ می گم و همچنین به همه مسیحی ها ی عزیز ایرانی.

 

۸. فریبای عزیز کارتت رسید ممنون فقط من همون ادرس رو فوروارد کردم ولی برگشت خورد؟

 

۹. هيچ روزی به اندازه الان محتاج داشتن يه خواهر نبودم. ای کاش خواهری داشتم که می تونستم تمام حرفهای نگفته ام رو بهش بگم. ببينم خواهر اجاره ای کجا پيدا می شه؟؟

 

۱۰. بعد از پست مطلبم تازه به زلزله ای که توی بم کرمان اتفاق افتاده پی بردم. چه فاجعه ای شده!! تا حالا مرگ ۲۰۰۰ نفر رو تائيد کردند و احتمالا تعداد قربانيان به خاطر کمبود امکانات روز به روز بيشتر می شه. احتياج فوری و زياد به خون هست. هر کدوم از شما که می تونيد خواهشا کمک کنيد. يه ليتراز خون شما ممکنه جون يک نفر رو نجات بده. ديگه اينکه احتياج به  پتو و وسايل گرما زا هست. بچه ها اينا هموطنهای خودمون هستند پس کمکشون کنيم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ دی ۱۳۸٢
تگ ها :