مهندس ناظر

* یه چیز جالب که توی نوشته بچه ها در مورد زلزله دیده می شه اینه که به مهندسین ناظر ساخت خونه های بمی گیر می دهند و خواستار مجازاتشون هستند و بدی ساخت خونه ها رو گردن این بیچاره ها می اندازند.

به قول معروف: بابا مهندسم کجا بود!!

خونه های بمی مثل اکثر جاهای کویری با خشت و گل ساخته می شوند اونم بیشتر توسط بناهای بیسوادی که کار رو از پدرانشون یاد گرفتند و یا حتی توسط خود اهالی خونه ، برای ساخت این خونه های ارزون مصالح زیادی هم نمی خواد ، مقداری کاه و خاک و اب رو به مقدار زیاد با هم قاطی می کنند درست عین یه تپه کوچیک می شه و بعد باید به مدت چند ساعت این گل رو لقد کنند تا مثل خمیر کیک!! وربیاد بعد با استفاده از همین مخلوط کاه و گل خونه رو می سازند و برای در و پنجره هم از الومینیم یا چوب استفاده می کنند و برای سقف هم یا از تیر چوب استفاده می کنند یا از اهن و الومینیم. منتها جدیدا برای ساخت خونه های جدیدتر از اجر هم استفاده می کنند. این خونه ها با اینکه زیبائی و یا استحکام کافی نداره اما برای گرما و سرمای کویر عالیه ، یادمه 15 سال پیش که خونه دائی مامانم که توی کاشان بود رفتیم وسط ظهر با وجود اینکه فقط یک پنکه روشن بود ولی هیچ کدوممون گرمازده نشدیم سقف بلند و گردش هنوز یادمه. (حیف که خرابش کردند)

اما یه بدی دیگه که این خونه ها داره اینه که موقع زلزله و خراب شدنش چون به صورت تلی از خاک در می یاد جلوی رسیدن هوا رو می گیره و زودتر باعث خفگی می شه. (ای بابا)

 

** از چند جا راههای ایمن سازی در برابر زلزله رو در اوردم و با دقت خوندمش. منتها هر وقت می خوام به بقیه هم بگم هیچ کس جدی نمی گیره و می گه بابا اون موقع کی زنده است!! بدی ما ایرانی ها همینه دیگه. بابا حداقل یاد بگیرید که پس فردا من زیر اوار بودم خواستی منو بکشین بیرون حداقل قطع نخاع نشم!! حالا خودتون هیچی. تازه از این به بعد قراره من شبا با جوراب و دستکش بخوابم چون توی سرمای بیرون اول از همه دست و پام یخ می زنه!! یه کیف هم برداشتم مقداری وسایل کمکهای اولیه و اب و شمع و کبریت و یه دست پاسور و منچ (خوب حوصلمون سر می ره دیگه ، چراغ قوه رو بابام نداد گفت الان که زنده ایم بیشتر لازم داریم تا اون موقعی که نیستیم!!) رادیو مون هم که خیلی بزرگه جا نشد ، یه خورده شوکولات هم گذاشتم که اگه گرسنمون شد ، (داداشم گفت یه کارت اینترنت هم بذار حوصلت سر نره) حالا اگه گفتید اینا رو کجا گذاشتم....

زیرزمین ، اخه محکمتر از اونجا گیر نیاوردم،، داداشم اینا هم گفتند رو ما که حساب نکن بریم این وسایل رو از اونجا بیاریم به خاطر دو زار وسایل اون زیر مدفون می شیم اینه که مجبورم خودم اینجا فداکاری کنم و برم شایدم از داداشای اینترنتیم بخوام فداکاری کنند. بابا داداش بودن که الکی نیست!! یه ذره باید روحیه فداکاری داشته باشین…

 

حالا شما هم برید راهنمای عملی زنده ماندن در زلزله رو بخونید و اگه خدای نکرده زلزله ای اومد و شماها موندید و خدای نکرده بی آزی شدید ، به روح من فاتحه بخونید و توی وبلاگاتون از من یاد کنید!!

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٢
تگ ها :